Skip Navigation Links
انصراف از پیوندهای مرور
صفحه اصلی
درباره كانون
برنامه‌ها
بخشنامه‌ها
کانون واحدها
تماس با ما
ارتباط با ما
چاپ صفحه
چهره‌ها
انصراف از پیوندهای مرور
فارغ‌التحصیلان
راهنما
ثبت نام در سایت
عضویت در کانون
درخواست کارت عضویت
شرايط عضويت
خدمات و تسهيلات
درخواست کار
تقويم برنامه ها
اخبار
خبر کانون
آموزش و دانشگاه‌ها
اشتغال و کارآفرینی
علمی و پروشی
آزمون‌های دانشگاهی
گالری ها
عكس ها
فيلم ها
چهره‌ها
پايگاهاي مرتبط
 
گفت‌وگو با کیانوش عیاری، کارگردان سریال «روزگار قریب» 
 
 

شیما انتظاری مقدم: «کارگردانی دشوارترین، پیچیده‌ترین و در عین حال جذاب‌ترین حرفه‌ای است که تا بدین لحظه بشر تجربه کرده است»؛ چنین تعریفی از کسی جز عاشق این کار برنمی‌آید. کسی که تمام زندگی خود را وقف ساختن اثری می‌کند که در تاریخ سرزمین ما جاودانه می‌ماند؛ روزگار قریب که بیش از 5 سال زمان برد تا روی آنتن‌های تلویزیون بیاید ساخته «کیانوش عیاری» است؛ کارگردانی که برنده دو لوح زرین و یک سیمرغ بلورین از جشنواره فیلم فجر است.‌ دقت او در انتخاب اثر باعث شده جز روزگار قریب، آثاری چون تنوره دیو (1364)، شبح کژدم (1365)، آن سوی آتش (1366)، روز با شکوه (1367)، دو نیمه سیب (1370)، آبادانی‌ها (1371)، شاخ گاو (1374)، خانه به خانه (1375)، بودن یا نبودن (1377)، سفره ایرانی (80-1378) و بیدارشو آرزو (1383) در پرونده‌اش قرار بگیرد. با او که اولین درآمدش در 6 سالگی و از طریق دست‌فروشی در روستایی حوالی همدان بوده، در دفتر کارش قرار گذاشتیم و به گفت‌وگو نشستیم.

مخاطبان عام بازیگر را می‌شناسند و با وظایف صدابردار، تصویربردار، طراح صحنه و لباس تا اندازه‌ای آشنایند. اما وظیفه کارگردان چندان شناخته شده نیست؛ آیا کارگردان همان کسی است که وظیفه مرتب کردن اوضاع را بر عهده دارد؟

مهم‌ترین وظیفه کارگردان برگرداندن تصویر، ایده، فکر یا سناریوی داستانی است که در اختیارش قرار گرفته یا خودش نوشته است. هنوز در عرصه سینما هستند کسانی که دقیقا با این وظیفه آشنایی ندارند؛ البته تعدادشان نادر است. من فکر می‌کنم مهم‌تر از اخذ بازی از بازیگر، وظیفه دکوپاژ با کارگردان است.

منظور از دکوپاژ چیست؟

دکوپاژ مهم‌ترین وسیله و ابزار برای برگرداندن تصویر است. مثال می‌آورم؛ آدمی می‌خواهد از روی کاناپه بلند شود، پنجره را باز کند و در این زمان به بیرون و ساعتش نگاه کند. در چنین شرایطی به چه شکلی باید از او تصویربرداری شود؟ می‌توان دوربین را در گوشه‌ای کاشت و تمام ماجرا را در یک پلان فیلم‌برداری کرد. ولی این همه ماجرا نیست. ممکن است این لحظات نیاز به بزرگ‌نمایی داشته باشد و ما بخواهیم از طریق خرد کردن پلان‌ها و گرفتن نماهای بسته مختلف فشار روانی بیشتری به تماشاگر وارد کنیم. این مهم‌ترین وظیفه کارگردان است. در کنار این وظیفه، وظایف دیگری مثل مدیریت کل کار، اخذ بازی از بازیگرها، مدیریت طراحی صحنه، طراحی لباس، چیدمان، نورپردازی و چیزهای دیگری نیز وجود دارد.

مردم شما را به‌عنوان کارگردان می‌شناسند. اما همانطور که می‌بینیم شما در برخی از فیلم‌هایتان کار نویسندگی، طراحی صحنه، تهیه‌کنندگی و حتی تدوین را هم انجام داده‌اید. توانایی انجام این کارها به‌عنوان مزیت یک کارگردان است یا کارگردان باید تنها کارگردانی کند؟

نه واقعا؛ وقتی کارگردان چند کار را توامان با هم انجام دهد، به کیفیت کار اصلی‌اش که همان فیلم‌سازی است لطمه وارد می‌شود. اما به نظر من سناریو از این اصل مستثنی است. من در تجربه‌های کاریم از فیلم‌نامه‌های خودم استفاده کردم. اما این بدان معنا نیست که استفاده از فیلم‌نامه یا فکر دیگری از ارزش‌های تالیفی یک اثر نزد کارگردان می‌کاهد؛ یک کارگردان می‌تواند از فیلم‌نامه دیگری استفاده کند، تغییری هم در آن ایجاد نکند، کس دیگری هم فیلم را تدوین کند، تهیه‌کننده هم شخص دیگری باشد، اما در نهایت کارگردان به عنوان یک کارگردان مولف شناخته ‌شود؛ مثل فورد، فاکس، هیچکاک و بسیاری از کارگردانان دیگر که بدون انجام سیاهه‌ای از خودشان، مولفند. من در مورد تالیفی بودن یک کار بیشتر نوع نگاه سمج کارگردان را که با تمام وجود می‌خواهد نگاهی را بر لحظه لحظه اثرش حاکم کند موثر می‌دانم، تا اینکه کارگردان تمام کارها را خودش انجام دهد و در آخر اثر فاقد هویت باشد. جست‌وجو برای هویت‌یابی کارگردان یا مولف اصلی در پشت تصاویر فیلم کار بیهوده‌ای است. اگر چیزی به‌عنوان تالیف وجود داشته باشد، باید خودش را با تمام قوا نشان دهد.

با توجه به چنین تعریفی، می‌خواهم در خصوص کارگردان و تهیه‌کننده یک اثر صحبت کنم؛ کارگردان و تهیه‌کننده دو قطب اصلی هر اثر را تشکیل می‌دهند. کارگردان با کیفیت کار در ارتباط است و تهیه‌کننده با تامین نیازهای مادی که بیشتر مواقع از سوی کارگردان طلب می‌شود. با توجه به این موضوع، بهتر است مسئولیت هر دو کار بر عهده یک نفر باشد یا کارگردان و تهیه‌کننده دو فرد جدا از یکدیگر باشند؟

جدا بودن کارگردان و تهیه‌کننده به سود وجه کیفی اثر است. تهیه‌کننده با دغدغه‌های کلان و گسترده روبه‌روست؛ مدیریت با تهیه‌کننده است، دغدغه‌های مالی با اوست، در عرصه اداری موانع بسیار زیادی پیش رو دارد و... . رسیدگی به این امور انرژی و وقت زیادی از تهیه‌کننده می‌گیرد. اگر این انرژی توسط کارگردان تقسیم شود، باید باور کنیم که کارگردان در جایگاه اصلی خودش قرار نگرفته است. پس پسندیده‌تر آن است که کارگردان خودش را درگیر چنین مسائلی نکند. یا کارگردان چنان سازمان نیرومندی داشته باشد که به رغم تهیه‌کننده بودن، درگیر مسائل مربوط به تهیه‌کنندگی نشود. مجریان این سازمان باید چنان فعالیت کنند که کارگردان‌ - تهیه‌کننده مورد نظر به دور از دردسرهای مطرح شده بتواند به کار کارگردانی خودش بپردازد.

در شرایطی که کارگردان و تهیه‌کننده از یکدیگر متمایزند، آیا اتحادیه یا ارگانی برای رسیدگی به مشکلات میان آن‌ها و دفاع از حقوق مالی کارگردان وجود دارد؟

بله، هست. اما اینکه چقدر از حق کارگردان دفاع بشود مسئله دیگری است، والا خانه سینما، انجمن صنفی و هیئت داوران برای رسیدگی به مشکلات وجود دارد. اما اینکه بگوییم به دلیل پرهیز از برخوردهای محتمل باید کارگردان و تهیه‌کننده یک نفر باشند، حرف بیهوده‌ای است.

شما تا به امروز با چنین مشکلی روبه‌رو نشدید؟

به‌عنوان تهیه‌کننده – کارگردان؟

خیر. تهیه‌کننده مستقل از کارگردان؟

یکی دو مورد از کارهایم را با تهیه‌کننده مستقل ساختم؛ مثلا روز باشکوه که هدایت فیلم تهیه‌کننده آن بود. اما هیچ گونه مشکلی که در نهایت باعث شود به بن‌بست اخلاقی، حقوقی یا مالی برسیم به وجود نیامد.

درآمد شما در ابتدای مسیر از چه راهی تامین می‌شد؟

من پیش از انقلاب در اهواز در کلاس‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مربی فیلم‌سازی بودم، همین طور در دانشگاه جندی‌شاپور اهواز مباحث مرتبط با هنر را تدریس می‌کردم. پس از آن وارد عرصه فیلم‌ سینمایی از نوع آماتوری، تجربی و کوتاه شدم و در تمام این مدت درآمدی جز بستر سینما نداشتم.

چطور وارد سینما شدید؟ علاقه داشتید؟

مسلما. مگر غیر از این می‌تواند باشد.

نه، منظورم این است که کسی علاقه و استعداد شما را شناسایی کرد؟

نخیر (می‌خندد و ادامه می‌دهد) زمانی که قابله من را به دنیا آورد، از او پرسیدم سینما اختراع شده، گفت بله. و من به دنیا آمدم.

اردیبهشت 1330.

بله. این شرط به دنیا آمدن من بود.

پس با این حساب، درآمد شما فقط از سینما بوده است. پس می‌توانم از شما بپرسم فرد تازه‌کاری که وارد عرصه کارگردانی می‌شود، می‌تواند روی درآمد مالی آن حساب کند یا باید یک پشتوانه مالی یا شغل دیگری در کنار کار اصلی داشته باشد؟

به این راحتی نمی‌توان قضاوت کرد. عده‌ای ممکن است کارگردانان پرکاری باشند و چنان حرفه‌ای درگیر ساخت فیلم شوند که رغبت و فرصت زیادی برای انجام کار دیگری هر چند به‌صورت حرفه‌ای نداشته باشند. دیگرانی هم هستند که ترجیح می‌دهند تیم مورد نظر خودشان را بسازند و سپس در عرصه هنر پیش بروند. قاعدتا در چنین مواردی با توجه به دشواری‌های جذب سرمایه و ایجاد شرایطی که منجر به ساخت فیلم ‌شود، فرد یا نمی‌تواند به طور دائم فیلم بسازد یا با فواصل زمانی زیاد این کار را انجام می‌دهد که طبیعی است در چنین شرایطی برای گذران زندگی نیاز به شغل دیگری هم دارد؛ چنین شرایطی وجه غالب کارگردانان نیست. وجه غالب کارگردانی شغل بودن این کار است. من بعید می‌دانم در ایران کارگردانی داشته باشیم که شغلی مهم‌تر از این کار داشته باشد. ممکن است در حاشیه کارهای دیگری هم انجام دهد، اما شغل اصلی‌اش کارگردانی است.

شما هم فقط کارگردانید؟

من در کنار کارگردانی چند کار دیگر چون تهیه‌کنندگی یا تدوین هم انجام داده‌ام؛ اما واقعا نه؛ فقط کارگردانم.

شما بازیگردانی را از جمله وظایف کارگردان دانستید.آیا بازیگردانی به این معناست که کارگردان باید بتواند هر کسی را برای ایفای نقش مورد نظر آماده کند؟ یا اینکه کارگردان می‌تواند کسانی را آماده کند که قابلیت‌هایی دارند و با اصول تئوری و اولیه کار آشنایند؟

برای هر زمینه، هر رشته و هر کاری باید تجربه در کنار تحصیلات قرار بگیرد، اما این لزوما به معنای محدود کردن بازیگری فقط به چنین دانش و تجربه‌ای نیست. اگرچه به واسطه تحصیلات کسی بازیگر، کارگردان یا نویسنده نخواهد شد، اما اگر زمینه اصلی بازیگری در فرد وجود داشته باشد می‌تواند با تحصیلات آکادمیک شناخت بیشتری از کار به دست آورد، نظم بیشتری داشته باشد، خالص را از ناخالص تشخیص دهد و سریع‌تر به مقصودش نزدیک شود؛ مشروط به اینکه توازن چنان به هم نخورد که حس آغازین و ابتدایی بازیگر مغلوب تحصیلات شود. از طرف دیگر هستند کسانی که بدون داشتن تخصص، تحصیلات آکادمیک یا تجربه در زمینه بازیگری، برای نخستین بار مقابل دوربین قرار می‌گیرند و بازی قابل توجهی ارائه می‌دهند. این موضوع به «آن» و ادراکی که در وجودشان هست برمی‌گردد؛ چیزی که من یکی از ملزومات پراهمیت بازیگری می‌شمارم. ادراک اینکه در لحظه‌ و در ارتباط با اتفاقی که قرار است توسط شخصیت فیلم رخ دهد، چه واکنشی باید نشان دهد. مسلما از ترکیب بازیگر و کارگردانی که او هم چنین ادراکی دارد بهترین نتایج حاصل می‌شود. البته اگر بازیگری با چنین قابلیتی، در کنار کارگردانی که کارش را به درستی انجام نمی‌دهد قرار گیرد ممکن است نتیجه مطلوبی ایجاد نشود.

اینکه فرد استعداد، قابلیت یا ادراکی دارد، مقابل دوربین قرار می‌گیرد و کاری ارائه می‌دهد را قبول دارم. چنین فردی می‌تواند در چند اثر بدرخشد و موفق هم باشد. اما آیا این کفایت می‌کند؟ نباید به مرور زمان چیزی ضمیمه این استعداد و هوش شود؟

بله. مسلما وجود زمینه آغازین به معنای رشد فرد نخواهد بود. بهتر است چنین افرادی به رشد و بالندگی هم دست بزنند. مثال مهمی در این رابطه دارم؛ آقای مهران رجبی. مهران رجبی نه بازیگر بود و نه به بازیگری علاقه داشت، تجربه و تحصیلاتی هم در این خصوص نداشت. با درک آنی و جوهری که در وجودش بود، به طور اتفاقی مقابل دوربین قرار گرفت و آن‌قدر نرم و راحت بازی کرد که مجذوبش شدم و یکی از پراهمیت‌ترین نقش‌های روزگار غریب را به او دادم؛ نتیجه کار از نظر من خیره‌کننده بود.

می‌توانم استدلال کنم که تحصیل راه پیشرفت را تسریع می‌کند؟

به اعتقاد من این استدلال درستی است. تحصیلات به کار نظم می‌بخشد، آنالیز می‌کند. تحصیلات برای آدمی که با بستر اصلی جوهر و استعداد وارد این راه شده است به‌عنوان مکمل غذایی شناخته می‌شود.

و اگر فردی نتواند از راه دانشگاه و به‌صورت آکادمیک تحصیل کند می‌تواند از راه مطالعه و فیلم دیدن تحصیل کند؟

بله. دقیقا.

تجربه زندگی در میان مردم هم نقشی دارد؟

حتما. شخصیت و بینش ما را حضور در جامعه می‌سازد و شکل می‌دهد.

و خود شما برای به‌روز نگه‌داشتنتان چه کاری انجام می‌دهید؟

دیدن فیلم، مطالعه کردن و درست دیدن؛ درست دیدن به معنای عدالت‌خواه بودن است؛ نه به معنای سیاسی کلمه بلکه در تمام عرصه‌های زندگی؛ نگاه به حیات، انسان و نزدیکانمان باعث می‌شود شخصیت ما ساخته شود. مهران رجبی را مثال زدم؛ مسلما ایشان باید پس از روزگار قریب بیشتر فیلم ببیند، مطالعه کند، بازیگری را بیشتر بشناسد و گوشه‌های ناشناخته‌ درونی خود را بیابد. در نهایت هم آن‌ها را در جهت بازیگری غریزی که زمینه آغاز راهش بود هدایت کند تا نتیجه کاملا خیره‌کننده شود. من هم سعی می‌کنم خودم را این گونه به‌روز نگه دارم. یکی از وسایل دست‌یابی من به یک چنین انرژی و طراوتی دیدن فیلم‌های فیلم‌سازان جوان است؛ من در سال گذشته در 9 جشنواره فیلم کوتاه، داور یا عضو کمیته انتخاب بودم. کمترین خاصیت این فیلم‌ها آن است که همان طراوت و انرژی را که دنبالش هستم از طریق آن‌ها دریافت می‌کنم. بعضی از این فیلم‌ها خیره‌کننده‌اند، به‌گونه‌ای خیره‌کننده که اشتهای من را برای فیلم‌سازی چندین و چند برابر می‌کنند.

شما در مجموعه روزگار قریب با دو دسته بازیگر روبه‌رو بودید؛ شخصی مثل مهران رجبی در ابتدای کار بازیگر کم‌تجربه‌ای بود و مهدی هاشمی که بازیگر شناخته‌شده‌ای است و مردم او و تیپ کاری‌اش را می‌شناسند. ترجیح شما در انتخاب بازیگر کدام یک از این دو دسته است؟

با هر دو دسته کار می‌کنم. مهدی هاشمی با اطمینانی که به من دارند و در نهایت هوشیاری، در زمان کار خودشان را به من می‌سپارند؛ این مهم‌ترین ویژگی ایشان است. برخی تصور می‌کنند این نشانه تهی بودن مهدی هاشمی است که با اطمینان می‌گویم ایشان آدم هوشیاری است و می‌داند در کنار آدمی مثل عیاری آن بخش ناپیدای درونش بهتر علنی و نشان داده می‌شود؛ این امر در آخر کار به سود خود اوست.

ولی بیشتر بازیگرها اینگونه نیستند.

متاسفانه غالبا اینطور نیستند. بازیگران خودشان را بازیگر-مولف می‌دانند. همین احساس با فرمایش‌های کارگردان و کمرنگ شدن اقتدار آن‌ها به‌عنوان یک ستاره در صحنه منافات دارد. این سوءتفاهم واقعا کشنده است. من با آقای هاشمی چنان راحت کار می‌کنم که انگار با یک آماتور کار می‌کنم.

تصور می‌کنم عدم اعتماد به کارگردان باعث می‌شود بازی این دسته از بازیگرها به مرور زمان تکراری شود.

بهتر است از جمله منفی استفاده نکنیم و بگوییم بیشتر به خودشان متکی هستند. مهدی هاشمی به نظر من یکی از بهترین‌های بازیگری در کشور ماست؛ تجربه خوبی دارد، باسواد است و شیرینی شخصی دارد؛ این‌ها در کنار چهره و آناتومی تمام دارایی‌های اوست که از ملزومات جدی حرفه بازیگری است.

شما به کلاس‌های بازیگری اعتقاد دارید؟ فکر می‌کنید می‌توان در این کلاس‌ها بازیگر پروراند؟

من همیشه راجع به کلاس‌های بازیگری امین تارخ گفته‌ام که نتایج بسیار درخشانی داشته است. به نظر من موفقیت ایشان در نوع نگاه او به بازیگری است که من این نوع نگاه را می‌پسندم؛ بازیگری که خودنمایی نمی‌کند، بازیگری که مثل جک نیکلسون نمی‌خواهد قدرتش را به رخ بکشاند. بازیگری که سرشار از تبحر و تسلط است و تمام ویژگی‌هایش پنهان است. امین تارخ که بازی بسیار خوبی در «سارا»ی آقای مهرجویی داشت، توانست این روحیه و نگاه شخصی را به کلاس‌ها و حتی اساتید این کلاس‌ها منتقل کند.

اگر بخواهید سختی‌های کارگردانی را در یک کلام بیان کنید.

به نگاه و انتظاراتی که از کارهایمان داریم بستگی دارد. کسی که سر صحنه فیلم من حاضر می‌شود فضای راحت و مفرح آنجا را می‌بیند. اما در پشت این شوخی‌ها و خوش گذشتن‌ها پیچیدگی‌هایی وجود دارد که تقریبا نمی‌توان بیانشان کرد. من علاقه ندارم آن‌ها را بیان کنم مگر آنکه کسی جویای آن باشد و بخواهد به ترفندهای گوناگون آن‌ها را از من بقاپد. در چنین شرایطی هم مطمئن نیستم این پیچیدگی‌ها کاملا منتقل شود؛ پیچیدگی‌هایی که می‌تواند فرسایش بسیار جدی روحی، ذهنی، فکری و... به همراه داشته باشد.

و در پایان، اگر بخواهید جدیت کارگردانی را به کسانی که وارد این عرصه می‌شوند نشان دهید چه می‌گویید؟ به کسانی که می‌خواهند صرفا با داشتن یک دوربین، کارگردان شوند.

به نظر من خوب است هر کس دوربینی دستش بگیرد و فیلم بسازد؛ به امید اینکه هر ایرانی یک فیلم‌ساز باشد. اما اهمیت کار در این است که افراد باید با جایگاهشان آشنا باشند. فیلم‌سازی به ظاهر سهل است، اما وقتی از منظری که من به سینما نگاه می‌کنم وارد شویم، می‌بینیم که کارگردانی دشوارترین، پیچیده‌ترین و در عین حال جذاب‌ترین حرفه‌ای است که تا بدین لحظه بشر تجربه کرده است.


تاريخ ايجاد: 2010/01/05 01:35 ق.ظ
تاريخ آخرين اصلاح : 2010/01/04 11:01 ب.ظ