مانا لقمانی: امروزه نیاز به دانش روانشناسی بیش از هر زمان دیگر ضروری به نظر میرسد و باید به افراد آموزش دهیم این حیطه از دانش بشری نیز مانند سایر دانشها و حتی بسیار ضروریتر است و نیازی نیست مراجعه به روانشناسان، محتاطانه و مخفیانه صورت گیرد و نباید از مراجعه به این گروه احساس شرم کرد.
روانشناسی از جمله رشتههای دانشگاهی است که هر سال فارغالتحصیلان بسیاری دارد؛ اما بسیاری از آنان در رشته خود مشغول به کار نمیشوند. دکتر شهرام رحیمی فارغالتحصیل فوقدکترای روانشناسی کاربردی- سازمانی است که هم اکنون با سازمانها و شرکتهایی همچون سازمان مدیریت صنعتی، جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران، شركت ملی نفت ایران، ایرانخودرو، وزارت آموزش و پرورش، UNICEF، سازمان گسترش صنایع ایران، شرکت ارتباطات سیار ایران و وزارت اقتصاد و دارایی همکاری دارد.
کمی درباره خودتان بگویید و اینکه چه شد وارد رشته روانشناسی شدید و این حرفه را انتخاب کردید.
من از ابتدا در رشته روانشناسی تحصیل کردم و تا فوقدکترا آن را ادامه دادهام و همیشه روانشناسی را میپسندیدم. چون از نظر من مقولهای متفاوت است و به یاد دارم پدرم خیلی دوست داشت من در رشته پزشکی تحصیل کنم؛ اما من به خاطر بیعلاقگی به برخی مسائلی که در حرفه پزشکی وجود داشت، چندان موافق نبودم و از طرفی هم نظر خانوادهام برایم محترم بود و نمیخواستم خلاف میل آنها رفتار کنم. بنابراین روانشناسی را انتخاب کردم که هم مورد علاقهام بود و هم نظر خانواده را تامین میکرد.
پس در نهایت شدید یک روانشناس؟
بله. سال 1352در تهران لیسانس روانشناسی گرفتم و سال 1355در بریتانیا تحصیلات فوقلیسانسم را در رشته روانشناسی كاربردی، گرایش ارگونومی به پایان رساندم. سپس مدرک دکترا را در روانشناسی كاربردی و با گرایش سازمانی در کشورهای در حال توسعه گرفتم. در همان کشور، 13-12سالی مشغول به کار بودم و در سال 1362 مطالعاتی هم در زمینه قابلیت اعمال روانشناسی کاربردی در كشورهای در حال توسعه برای مدرک فوقدکترا داشتم. پس از مدتی به ایران آمدم و در حال حاضر با سازمانهای مختلف همکاری مستمر دارم.
چطور با سازمانها همکاری میکنید؟
خوشبختانه روانشناسی و گرایشهای مربوط به آن برای سازمانها امری آشنا است. این مسئله در سازمانها جا افتاده و همه افراد شاغل در یک سازمان خواه بزرگ و خواه کوچک، دارای ذهنیات و عواطف و رفتار خاصیاند. بنابراین هر یک از آنها دارای کنش و واکنشهای متفاوتیاند و رفتارهایشان در زمان کار با زمانی که در خانه حضور دارند، کاملا متفاوت است. علاوه بر آن، اگر دقت کنید میبینید گاهی تولیدات یک سازمان از تولیدات سازمان مشابه بهتر است و این بهتر بودن در تفاوت آدمهایی است که در آنجا مشغول به کارند. یکی از مشکلاتی که سازمانهای ما با آن دست به گریبانند، رفتارها و برخوردهایی است که افراد در سمتهای گوناگون با هم دارند که همه اینها باید توسط یک روانشناس سازمانی مورد بررسی قرار گیرد. اینکه در هر سازمان به افراد بیاموزیم از تجربیات قدیمیترها استفاده کنند و در نهایت بر مسند مدیریت بنشینند، کاری است که از یک روانشناس بر میآید. اتفاقی که به کرات در سازمانها اتفاق میافتد این است که مثلا یک مهندس کمتر با مقولهای به نام روانشناسی آشناست و همین نداشتن شناخت درست از انسان، ایجاد مشکل میکند. چیزی که من همواره به این افراد میگویم این است که اگر از دستگاهها و وسایلی که هر روز از آنها استفاده میکنند شناخت درستی دارند، باید افرادی را که با آنان کار میکنند، بهتر بشناسند.
از روانشناسی کاربردی صحبت شد، این گرایش روانشناسی به چه معناست و اصولا کاربرد روانشناسی در هر کشور به چه صورت است؟
روانشناسی کاربردی به معنای استفاده از علم روانشناسی به صورت کاربردی است و کمتر مبتنی بر تجربه و تاریخچه است. به جرئت میتوان گفت در هر کشوری از علم روانشناسی باید با توجه به نوع نگاه، فرهنگ، زبان و ذهنیتی که در آن جامعه حاکم است، استفاده کنیم. خوشبختانه من این شانس را داشتهام که کاربرد روانشناسی را در جای دیگری غیر از ایران تجربه کنم و در نتیجه در برخی از برنامههای تلویزیونی که مخاطبشان ایرانیان خارج از کشورند، حضور دارم و آنها بهتر میتوانند با برنامه ارتباط برقرار کنند. به هر حال در هر جای دنیا آگاهی مردم نسبت به روانشناسی آنقدرها هم زیاد نیست. ضمن اینکه اگر فرد به روانشناسی مراجعه کند که بتواند به زبان مادری خود با او حرف بزند، رابطه بهتری با او برقرار میکند. البته در اینجا نقش رسانههایی مانند روزنامهها، مجلات، رادیو و تلویزیون در دادن برخی آگاهیها درباره روانشناسی را نیز نباید نادیده گرفت.
صحبت از رسانهها شد؛ لطفا توضیح دهید نقش رسانهها در آگاهی دادن درباره روانشناسان و اهمیت کار آنان به جامعه چیست؟
از نظر من در درجه اول کسانی که در این رسانهها فعالند، ابتدا باید آگاهیهای مورد نیاز را داشته باشند و در این باره به خوبی بدانند. آنچه مسلم است، رسانهها و به ویژه صدا و سیما در این مورد فعالیتهایی انجام میدهند و تا اندازهای هم موفق بودهاند؛ اما هنوز تا ایجاد تصورات درست درباره روانشناسی در ذهن مردم، راهی طولانی در پیش دارند.
به عنوان یک روانشناس، اصولا از این حرفه چه تعریفی دارید؟
روانشناسی و رشتههای مرتبط به آن و هر رشتهای را که با انسانها ارتباط پیدا میکند، میتوان روانشناسی دانست. یکی از اشتباهاتی که مردم میکنند این است که در صحبت از روانشناسی، تنها روانشناسی بالینی برای آنها مطرح است که یکی از گرایشهای علم روانشناسی به شمار میرود. البته جامعهشناسی و مردمشناسی هم تا اندازهای با انسانها سر و کار دارد؛ اما روانشناسی مستقیما انسانها و رفتار آنان را مورد بررسی قرار میدهد. هنگامی که درباره جامعهشناسی صحبت میشود، در واقع کنش و واکنش انسانها در موقعیتهای خاص مورد بررسی قرار میگیرد یا در مردمشناسی درباره تیپولوژی بحث میشود.
پس تفاوت روانشناس و روانپزشک در چیست؟
یک روانشناس ابتدا روانشناسی میخواند و در ضمن روانکاوی یکی از شیوههای روانشناسی است و یک روانپزشک، اول پزشکی خوانده است. یک روانشناس در حقیقت یک رفتارشناس است و درباره رفتار افراد بحث میکند.
در جامعه ما متاسفانه به سبب ناآگاهی بیشتر مردم، تصورات نادرستی درباره بسیاری از مشاغل وجود دارد و این مسئله درباره روانشناسی پررنگتر است. نگاه شما به این تصورات چیست؟
پاسخ شما در همین چیزی که پرسیدید، مستتر است و هنگامی که از باور نادرست درباره چیزی صحبت میشود، به این معناست که فرد هنوز آن را باور نکرده و نپذیرفته است. چرا که درباره آن دانشی نداشته و در نتیجه برداشتهایش از روانشناسان نادرست است. در بین عامه مردم باورهای نادرستی شكل گرفته كه تعدادی از این باورها ناشی از باورهای نادرست گذشتگان و تعدادی از آنها ناشی از فقر دانش و میزان همنوایی بالا در میان مردم است كه البته این باورهای نادرست در زمینههای گوناگون به چشم میخورد و زمینهساز بسیاری از كجاندیشیها و تصمیمهای نادرست در زندگی بسیاری از ماست. وقتی عامه مردم درباره همه چیز و خارج از حیطه تخصص خود حكم صادر كنند، بستر بیاعتمادی فراهم میشود. گاهی عدهای از من میپرسند راست است که همه روانشناسان دیوانهاند؟! روانشناسان البته دیوانه نیستند و به هر حال با کسانی سر و کار دارند که آن افراد گاهی ممکن است دچار برخی اختلالات روانی باشند. در نتیجه همین قضاوت نشاندهنده ناآگاهی مردم نسبت به دانش روانشناسی است و از نظر من این وظیفه رسانههاست که به دانش مردم در این زمینه بیفزایند. روانشناسان به خاطر اینکه با بیماران روانی بسیاری درگیرند، خود نیز قطعا از این بیماریها بیبهره نخواهند ماند. به همین سبب، اشخاصی كه در بیمارستانها در بخش مراقبت از بیماران روانی كار میكنند، اگر مراقب خودشان نباشند قطعا به این بیماریها مبتلا خواهند شد.
اگر بخواهید این حرفه را آسیبشناسی کنید، چه مواردی را از همه مهمتر میدانید؟
همان طور که اشاره کردم، نتیجه نداشتن درک درست و دانش کافی درباره هر چیز و آشنا نبودن با واقعیتهای مرتبط با آن، آسیبهایی را بدان وارد میکند. در روانشناسی متاسفانه این تصور وجود دارد که روانشناسی یک علم وارداتی و مختص کشورهای غربی است. به علاوه در صحبت از آن نیز از ترجمههایی استفاده میشود که در نشریات خارجی مانند ریدرز دایجست و رسانههایی مانند آن آمده است. همچنین تستهای کلیشهای روانشناسی که نمیتوانند به عنوان یک منبع قابل توجه مورد استفاده قرار گیرند. اگر دقت کرده باشید، در همین کشور خودمان هم مطالب درج شده در برخی از مجلات روانشناسی بسیار گمراهکنندهاند. به نظر من مطالب این نشریات که بعضا هیچ نظارتی بر آنها صورت نمیگیرد را به جرئت میتوان از مصادیق بارز تشویش اذهان عمومی دانست. چرا که مخاطب آنها عامه مردمند و این نشریات به آنها آگاهیهایی فرای واقعیت و نادرست میدهند. معمولا در هر جامعه تعداد روانشناسان کمتر از تعداد افرادی است که نیاز دارند به آنها مراجعه کنند و بهای ارائه خدمات مشاوره هم بالاست. نظرتان راجع به افرادی که جلسات روانشناسی برگزار میکنند، چیست؟
موارد دیگری هم وجود دارند که افراد گمنامی جلساتی را با عناوینی همچون موفقیت صد درصد در روابط زناشویی، اعتمادبهنفس در 15 دقیقه و... برگزار میکنند. وقتی در جلسات این افراد شرکت میکنید، حتما باید مبلغ بالایی را هم به عنوان ورودی پرداخت کنید. من خود در چند جلسه از این برنامهها شرکت کردهام و دریافتم که تنها ویژگی این فرد، خوشصحبتی است و هیچ گونه دانشی درباره آن موضوعی که سخنرانی میکند، ندارد. علاوه بر آن، مباحثی که در این جلسات مطرح میشوند را میتوان به سادگی در کتابهای روانشناسی موجود در بازار مطالعه کرد و در این صورت کمترین هزینه را متحمل شد. نکته جالب در این زمینه، استقبال خیرهکنندهای است که مخاطبان از این جلسات میکنند. در حال حاضر اینان و نظراتشان به پایهها و اساس امور روانشناسی تبدیل شدهاند و متاسفانه فعالیت گستردهای دارند. حتما شما هم پوسترها و آگهیهای تبلیغاتی آنها را در گوشه و کنار شهر و حتی گاهی در مطبوعات معتبر دیدهاید. به علاوه بسیاری از روانشناسان ما در کلیشه ماندهاند و با توجه به اینکه در هر صورت مردم هم دوست دارند از وجود روانشناسان و مشاوران در جامعه استفاده کنند، این کلیشهای کار کردن آنان به روند کارشان لطمه میزند. برخی از روانشناسان هم شیوه دارودرمانی دارند و از این واقعیت غافلند که بیشتر مشکلات روانشناسی علت رفتاری دارد.
با توجه به اینکه روانشناسی و مشاوره حرفهای است که گاهی با افرادی سر و کار دارد که از نظر روانی و عاطفی آسیب دیدهاند، آیا برخورد با آنان در روحیه شما تاثیر نمیگذارد؟
مطمئنا تا اندازهای میتواند در برخوردهای آنان تاثیرگذار باشد؛ اما آنچه هر روانشناس به آن بسیار توجه میکند، کنترل و مدیریت در رفتار است. چون یک روانشناس در واقع باید الگوی مناسبی برای دیگران باشد و از برخوردها و رفتارهای نامناسب بپرهیزد. برای نمونه اگر شما دندانپزشک باشید، به طور طبیعی از شما انتظار میرود دندانهایتان سالم و دهانتان خوشبو باشد. یک روانشناس انسانی است مانند همه انسانها و با همان احساسات و عواطف. او مانند هر کس دیگری دارای حالات خشم، ناراحتی، اضطراب و... است. اما با کمک تکنیکهایی قادر به کنترل این حالات است که فرد عادی ممکن است درباره این تکنیکها چیزی نداند.
به این ترتیب تا چه اندازه کوشیدهاید مسائل کاری را از محیط خانه دور نگهدارید؟
این مورد کمی نیاز به نیروی اراده دارد و اینکه فرد بتواند کارش را از محیط بیرون به خانه نیاورد و در مورد خود من، باید بگویم که اصولا مسائل کاری را به خانه وارد نکردهام. در ضمن افراد پس از یک روز کاری وقتی وارد خانه میشوند، باید کمی به خود فرصت دهند تا کمکم به آرامش برسند. البته یادآوری میکنم که داشتن ارتباط مثبت با اعضای خانواده در دور نگهداشتن مسائل کاری از محیط خانه نقش بسزایی دارد.
بیشتر مراجعان به مراکز مشاوره، نگران هزینههای درمانی آن هستند که معمولا هم زیر پوشش بیمه قرار نمیگیرند. بنابراین کمتر به روانشناس مراجعه میکنند یا اصلا مراجعه نمیکنند، این دلیل میشود که بگوییم روانشناسان افراد پردرآمدی هستند؟
الزاما چنین نیست و اگر درآمد یک روانشناس را با درآمد یک پزشک مقایسه کنید، میبینید که یک پزشک در هر یک ربع تا نیم ساعت، یک نفر را ویزیت میکند. بنابراین اگر ویزیت او را متوسط ده هزار تومان حساب کنیم، در هر ساعت میانگین 20 تا 40 هزار تومان درآمد دارد؛ اما روانشناس در هر ساعت، یک نفر را میتواند ویزیت کند و نهایتا برای هر نفر 30 هزار تومان دریافت میکند. خودتان حساب کنید در طول روز کدام یک میتوانند مراجعهکننده بیشتری را ویزیت کنند و آیا روانشناسان افراد پردرآمدیاند؟!
با توجه به اینکه در طول سالهای زندگی باورها و انتظارات آدمی به دلایل گوناگون دگرگون میشود، آیا امروز که یک روانشناس هستید، نگاه شما به این حرفه تفاوت کرده است؟
مطمئنا تغییراتی در انتظارات هر کسی به وجود میآید و سر و کار داشتن با افراد گوناگون و تجربه در این امر تا اندازهای موثر است. همین مسائل سبب میشود تا گاهی از کار دلزده شوید و وقتی در آن کار به نتایج مثبتی میرسید، کار دوباره برای شما جذاب میشود. در روانشناسی این ویژگی وجود دارد که هر چه بیشتر به جلو پیش میروید، تازه متوجه میشوید که کمتر درباره انسانها و رفتار آنان میدانید و نمیتوانید آن طور که باید به آنها کمک کنید. افرادی که برای مشاوره به روانشناس مراجعه میکنند، بسیار پیچیده و با یکدیگر متفاوت و در عین حال جذابند و ناخودآگاه در کار او تنوع ایجاد میکنند.
در حال حاضر عده بسیاری فارغالتحصیل رشته روانشناسی هستند؛ اما امکان شروع به کار برای آنها به آسانی وجود ندارد. با توجه به اینکه وجود روانشناسان برای هر جامعه امری ضروری است و این عده باید بتوانند در رشته خود مشغول به کار شوند، چه راه حلی را پیشنهاد میکنید؟
از یک طرف مردم به دنبال راه حلهای فوری هستند و از جمله مشکلات برای روانشناسان بالینی این است که به طور کلی در جامعه آنها را آن طور که باید به کار نمیگیرند. این در صورتی است که اگر از آنها درخواست مشارکت کنند، آنها از همکاری دریغ نخواهند کرد. متاسفانه در بسیاری از بخشهای کشور هنوز به این مسئله کاملا اعتقاد ندارند. در اینجا این نکته مطرح میشود که آیا میتوان قانونی وضع کرد که در هر مدرسه همان طور که ناظم و مدیر وجود دارند، باید یک روانشناس بالینی هم وجود داشته باشد یا در هر سازمانی باید یک روانشناس سازمانی استخدام کنند. این در برخی کشورهای اروپایی به صورت قانون درآمده است و در آنجا میگویند هر سازمانی که بیش از 150 نفر کارمند استخدام کرده، باید حتما یک روانشناس سازمانی داشته باشد و اهمیت یک روانشناس در این سازمانها به اندازه ارزش حسابدار و وکیل آن است. کسانی که از رشته روانشناسی و گرایشهای مربوط به آن فارغالتحصیل شدهاند، نباید دست روی دست بگذارند تا در نهایت کسی آنان را کشف کند. به علاوه حتی کسی اگر بخواهد کشف هم بشود، باید حتما کاری در آن زمینه خاص انجام داده باشد. در نتیجه با دست روی دست گذاشتن، هرگز چنین اتفاقی نمیافتد. نکته دیگر اینکه برای فارغالتحصیلان روانشناسی کارهای گروهی مانند تاسیس یک موسسه کوچک در زمینه فعالیتهای مرتبط با مشاوره و روانشناسی گزینه مناسبی است. با این شیوه میتوانند با شرکتها و سازمانهای گوناگون ارتباط برقرار کنند و با بهرهگیری از روشهای علمی، کمکم در این کار پیشرفت کنند.
در حال حاضر وضعیت پژوهشهای روانشناسی را چگونه میبینید؟
در حال حاضر به خاطر اینکه عده بسیاری در این رشته مشغول به تحصیلند هر سال پایاننامههای زیادی با موضوعات مختلف ارائه میشوند؛ اما متاسفانه دانشگاه آن طور که باید روی این مسائل کار نمیکند. از نظر پژوهشهای خارج از دانشگاه هم بسیار محدودیت داریم. چون هر کس که از دانشگاه فارغالتحصیل میشود، بیشتر به درآمدزایی فکر میکند.