هفته نامه فارغ التحصیلان : شايد براي خيليها جالب باشد بدانند چرا هميشه مهر و امضاي پاياني فيلمها و سريالها به نام يك نفر خورده میشود و با وجود جماعتي كه این سو و آن سوی دوربين كار میكنند، تنها اوست كه بايد از همه چيز دفاع كند. اگر كاري خوب باشد به نام اوست و اگر هم كاري بد ساخته شود، باز اوست كه بايد در جايگاه دفاع از آن کار برآيد. هميشه در پشت صحنه يك صندلي وجود دارد كه مخصوص كارگردان است و اوست كه مديريت يك مجموعه را از ابتدا تا انتها و حتي زماني بعد از پخش آن بر عهده دارد و كار هميشه با نام او به خاطر میآيد. در همه جای دنیا، كارگردان، جايگاهی خاص در سينما و تلويزيون دارد. او فردی توانا، باهوش، زيرك و قدرتمند است و بايد علاوه بر حس هنري، حس مديريتي خوبي هم داشته باشد. مسعود آبپرور، يكي از كارگردانان سينما و تلويزيون است كه سریالش را تا هفته گذشته با عنوان هوش سياه، از شبکه سه شاهد بودیم. او معتقد است كارگردان، مديري است كه برای مديريتش تعریفی وجود ندارد و هر چه كه بگوييد جزو وظايف او محسوب خواهد شد؛ مديريتی بسيار پيچيده كه از امور و مسائل اقتصادي تا مسائل انساني و رواني، اجتماعي و روابط عمومي را شامل میشود. کارگردان باید بتواند در فرایند مدیریت، اتفاق پیچیده ذهنیاش را با همکاری دیگران به مرحله اجرا درآورد. با مسعود آبپرور، کارگردان مجموعه «هوش سیاه» درباره ابعاد مختلف پرداختن به حرفه کارگردانی، گفتوگو کردهایم.
شما به عنوان کارگردان ژانر پلیسی فکر میکنید كارگرداني يك فيلم پليسي چه تفاوتي با يك اثر درام دارد؟
كارگرداني نوعی معماري است. در درجه اول، بايد ببينيد با چه محتوايي مواجهيد و اين بنا را كجا میخواهيد بسازيد، چه كسي يا چه كساني قرار است از آن استفاده کنند و كاربرياش چه خواهد بود. بعد بياييد فضاها و مصالح را تعريف و با يك چشمانداز مناسب خلقش كنيد. به نظر من هر ژانری، دشواریها و ویژگیهای خود را دارد و فرقی نمیکند کار پلیسی باشد یا مثلا درامی آرام. شما با كار پليسي، خودتان را دچار يك چالش جدي كردهاید. بسیاری از عوامل بازدارنده، چه درون و چه بيرون كار وجود دارند كه میتوانند صدماتی جبرانناپذير به كار وارد كنند. مثلا اگر قصهها خوب سازماندهی نشده باشند يا اگر تماشاگر يك جايي در قصه از شما جلوتر بيفتد، قافيه را باختهايد. تمام آثار دراماتيك براي خودشان قواعدی دارند كه در هر كدام اگر كمي لغزش داشته باشيد و اشتباه كنيد، به ضررتان میشود. در درامهاي آرام و كند هم وضع به همين شكل است. قطعا بايد تمپو بالايي داشته باشيد، تعليق خوب يك محتوا و داستاني در درون قصه به ظاهر كند، وجود داشته باشد كه بتواند علاقهمندي مخاطب را در پيگيري كار ايجاد كند. من گاهگداري كار پليسي كردهام اما دلم نميخواهد كار بعديام هم پليسي باشد و اصلا دوست ندارم در يك ژانر و گونه باقي بمانم و هر که قصد ساختن ژانر پلیسی داشت، به یاد من بیفتد.
به نظر شما كسي كه رشته كارگرداني خوانده، میتواند در تمام ژانرها كاركند بدون اينكه نياز به تخصص خاصي داشته باشد؟
از نظر فني بله، اما علاقهمنديها و ساير تجربيات ما بر اساس آموزشي كه ديدهايم، نيست. ما بدون اينكه بخواهيم يا بدانيم از كودكي در حال تاثيرپذيري از جهان پيرامونيم، بسیاری از مسائل، روي ذهن و روح ما تاثيرات عميقي دارد كه خودمان خيلي به آن آگاه نيستيم. ممكن است يك جاهايي علاقهمنديهايي پيدا كنيم و به اشتباه فکر کنیم مسيرمان را یافتهایم. من هم خوب میدانم فيلم پليسي تنها مسير من نيست اما دوست دارم تمام عرصهها را تجربه كنم.
تحصيلات چقدر در اين زمينه اهميت دارد، آيا میتوان بدون تحصیل در رشته كارگرداني، وارد اين حرفه شد؟
با نگاهی به کارنامه کاری و تحصیلی کارگردانان متوجه میشوید كه بله میشود. يعني شما آدمهاي خارقالعاده و خلاقي را در این عرصه میبینید كه با تمرين و تجربه، جالي خالي آموزش را پر كردهاند و اين خود به معناي آموزش است. آنها در جايي غير از دانشگاه آموزش میبينند و سینما را كشف میكنند و ديگر از آموزههای يك استاد يا معلم استفاده نمیکنند. بسیاری از آنها هرگز دانشگاه سينما نرفته و دوره خاصي ندیدهاند. آنها فقط نشستهاند و فیلم دیدهاند و از طریق فیلم دیدن و سیاهمشق کردن، کم کم به جایی رسیدهاند. فیلمهای اولیه بسیاری از آنها، حقیقتا شایسته فراموشیاند و به راحتی میتوان ازشان گذشت.
كسي كه علاقهمند است و میخواهد وارد اين حرفه شود، بدون داشتن تحصيلات آكادميك چه كار بايد بكند؟
نسخه دقيق و كاملي نميشود براي اين ماجرا پيچيد. اگر من باشم میسنجم كه اين شخص در چه زمينهاي استعداد دارد. آيا خوب است دستيار شود و از آنجا شروع كند و در كنار اين كار آموزش ببيند و در صحنه آزمونها و خطاها قرار گيرد يا نه. بستگي دارد به اينكه چقدر گيرندههايمان قوي باشد و آماده پذيرش و آموختن باشيم. در اين صورت، زمينههای بيشتري براي آموختن وجود دارد؛ از دستياري گرفته تا بازيگري و فيلمبرداري و غیره. خيليها هستند كه شايد از پيش پا افتادهترين کار در سينما آغاز كردند و الان كارگردانهاي صاحبنامي در سينما شدهاند و اين اندکی از ارزشهایشان كم نميكند.
آيا كارگرداني در سينما با كارگرداني يك اثر در تلويزيون متفاوت است؟
من همیشه گفتهام من يك مدل فيلم ساختن بلدم. اينطور نيست كه در تلويزيون يكجور بسازم و در سينما جور ديگر. درست است يك سري تئوريها در ارتباط با قاب كوچك تلويزيون و پرده عريض سينما وجود دارد، اما فكر میكنم پیشرفت تكنولوژي، فاصله ميان اين 2 را كمتر میکند. آن فرمولها نخنما شدهاند و تنها به درد كتابهای آموزشي قديمي میخورند. در این صورت اینکه در تلويزيون به سمت كادرهاي بستهتر برويم و در سينما به سمت شاتهای بازتر، مسائلیاند که به نظرم كاملا از بين رفتهاند. شايد يك تفاوت اساسي هنوز بين اين 2 وجود داشته باشد و آن هم اینکه در يك كار تلويزيوني، شما از ستارههای تلويزيوني استفاده میکنید و در يك كار سينمايي از ستارههای سينمايي كه هر كدام جذابيتهای خاص خودشان را دارند.
در حال حاضر، اين تفاوت هم وجود ندارد و ما خيلي از ستارههای سينما را در تلويزيون و ستارههای تلويزيوني را بر پرده نقرهاي میبينيم.
خيلي وقتها شما ستارههای سينمايي را در تلويزيون میبينيد و متوجه میشوید کار خوبی ارائه نمیدهند يا برعكس؛ هر كدام از اين رسانهها مخاطبان خاص خودشان را دارند و هر كدام در قاب خودشان بهتر ديده میشوند.
اما باعث و بانی ورود ستارهها به عرصههای ديگر، خود كارگردانانند. آيا بهتر نبود هر كدام از این ستارهها در جايگاه خودشان باقي میماندند؟
اين ماجرا باز میگردد به ديدگاه سازنده. من براي سينما، ساحتي قائلم و هرگز حاضر نيستم به آن خيانت كنم. اما گاهي اوقات کارگردان برای منافع شخصي خود يا براي منافع گروهي كه با آنها كار میكند، بدون هيچ ديدگاه بزرگ و ملي و بررسي عاقبت كار، اقدام به يك سري حركات اين چنيني میكند و جرياني را به وجود میآورد كه تبديل به تخريب فرهنگي میشود. به نظرم این اتفاقها از روي ناآگاهي میافتد، نه غرضورزي. گاهي ما متوجه نتايج كارهايمان در جامعه نيستيم. من تا امروز خودم را در قبال كارهايم مسئول دانستهام و بيشترين فشار ممكن را به خودم وارد كردهام تا در واقع اگر خدمتي به فرهنگ اين مملكت نميكنم، چيزي را هم تخريب نكرده باشم.
سينما و تلويزيون، مروج فرهنگ جامعهاند و اگر بخواهند تخريبكننده باشند كه ديگر فرهنگي باقي نميماند.
منشا همه اينها ناآگاهي است. شما فكر میكنيد همانطور كه به عنوان تماشاگر براي ورود به سينما بايد بليط تهيه كنيد، براي ساختن فيلم هم همینطور است؟ شايستگيهای علمي، فرهنگي، فلسفي، هنري، اجتماعي و رواني شما را ارزيابي میكنند؟ نه به هيچ وجه اينطور نيست. ما هزار دروازه داريم كه میشود با آنها وارد سينما شد و فيلم ساخت. نميشود جلوي اين دروازهها را گرفت چرا كه در این صورت، جلوي رشد گرفته میشود و در حالت دوم هم از اين ماجراها اتفاق میافتد. من فكر میكنم خود فرهيختگان تلويزيوني و سينمايياند كه جلوي اين جريانات را بگيرند. يك جريان نقد سالم است كه بايد جلوي اين جريان را بگيرد؛ نقد سالم چنان میتواند عرصه را بر چنين جرياناتي تنگ كند كه ديگر امكان ظهور نداشته باشد. خودمان بايد از دنياي حرفهاي و فني كارمان دفاع كنيم.
يك كارگردان بايد از نظر روحي، فيزيكي و تحصيلي در چه جايگاهي باشد و چه شرايطي داشته باشد تا بتواند در مقابل سختيهای كار طاقت بياورد؟
اين كار، يك كار 24 ساعته است و شما بايد ناظر كارتان باشيد. كارگردان، تمام مدت در خدمت كار است، از چندين ماه قبل از شروع كار تا چندين ماه پس از اتمام كار ذهن و روحش درگير اين ماجرا است و ذهني كه اينگونه درگير میشود، جايي براي زندگي معمولی و روزانه برايش باقي نميماند. ممكن است خيلي وقتها بدون اينكه بخواهد به مسئولیتهایش در قبال خانواده، دوستان و روابط موجود در جامعه درست عمل نکند و از آنجا كه انسان يك موجود اجتماعي است، ممكن است صدمات جبرانناپذيري به روح و روان شخص وارد شود. از اينها گذشته، او مديري است كه سر صحنه نوع مديريتش تعريف نشده و هر چه بگوئيد جزو وظايف او محسوب خواهد شد؛ يك مديريت بسيار پيچيده كه از امور و مسائل اقتصادي تا مسائل انساني و رواني، اجتماعي و روابط عمومي را شامل میشود. کارگردان باید بتواند در این فرایند مدیریت، اتفاق پیچیده ذهنیاش را با همکاری دیگران به مرحله اجرا درآورد. كار هر چه پيچيدهتر و دشوارتر باشد، اين مسير هم مكانيزمش سختتر میشود چرا كه چيزي را براي ديدن آماده میكند كه فقط در ذهن خودش است.
آیا کار یک کارگردان در تمام دنيا به اين شيوه است يا فقط در ايران تمام كارها و مسئوليتها بر دوش يك نفر به نام كارگردان میافتد؟
در تمام دنيا به اين گونه است، ولي اينجا به دليل آشفتگی بیشتری که در سطح تجربه و دانش فیلمسازان، کارگردان باید به نظاممند کردن سیستم بازيگر، فيلمبردار، تولیدکننده و... هم فکر کند.