Skip Navigation Links
انصراف از پیوندهای مرور
صفحه اصلی
درباره كانون
برنامه‌ها
بخشنامه‌ها
کانون واحدها
انتقاد و پيشنهاد
تماس با ما
سوالات متداول
چاپ صفحهمعرفی سایت به هم دانشگاهی
چهره‌ها
انصراف از پیوندهای مرور
عضویت کانون
ثبت نام در سایت
عضویت رایگان
صدور کارت شناسایی فارغ‌التحصیلی
ویرایش اطلاعات شخصی
تمدید کارت
صدور کارت المثنی
صدور کارت شناسایی فارغ‌لتحصیلی(انگلیسی)
آخرین وضعیت صدور کارت
سوالات متداول
بازیابی رمز عبور
انتقادات مربوط به کارت
رمز عبور برای درخواست‌های پستی
خدمات و تسهيلات
مشروح برنامه‌ها و خدمات کانون
اخبار
بازار کار و فرصت‌های شغلی
تحصیلات تکمیلی و تخصصی
تشکل‌ها و نظام‌های صنفی
نظام وظیفه دانشگاهیان
اخبار دانشگاه آزاد اسلامی
اخبار کانون
متقاضیان کار
گزارش تصویری
عکس‌ها
فیلم ها
معرفی سايت به هم دانشگاهی
آخرین قیمت کالاهای روز
قیمت خودروهای داخلی
گفت‌وگوی فارغ‌التحصیلان با محمدرضا حسینیان 
مطبوعاتی حرفه‌ای نیستم 
 
 
 

زينب‌السادات افتخاري: چند سالي است كه وقتي به شناسنامه مجلات از تخصصی‌ها گرفته تا مجلات خبری، تحلیلی و خانوادگی سر مي‌زنيم، نام‌هاي آشنايي به عنوان مدير مسئول، سردبير، مشاور هنري و... مقابل چشمانمان قرار می‌گیرند. بعضي از اين ستاره‌ها و صاحبان نام، توانستند در عرصه مطبوعات با اقبال مواجه شوند و عمر نشريه‌شان طولاني باشد و برخي ديگر هم مجالي در اين رقابت نيافتند و از گردونه خارج شدند. يكي از اين نام‌هاي آَشنا، سيد محمدرضا حسينيان است كه بیشتر ما او را به عنوان مجری شبكه سوم سيما مي‌شناسيم. او اين روزها با انتشار سه نشريه زندگي ايده‌آل، شهرزاد و سيب سبز توانسته در عرصه مطبوعات جایگاه خوبی به دست آورد و به نوعي، پايه‌گذار سبك جديدي از نشريات خانوادگي در مطبوعات باشد كه تا کنون جايشان در سبد خانواده‌ها خالي بود؛ يك نشريه خانوادگي، يك نشريه براي كودكان و يك نشريه هم در زمينه سلامت. استقبال مخاطبان از این مجلات هم نشان از ضرورت وجود نشریاتی از این دست است. در اين شماره با او به عنوان مدير مسئول نشريه زندگي ايده‌آل گفت‌وگو کردیم.

 

مجري برنامه‌هاي تلويزيوني مي‌بينيم، آيا كاركردن در مطبوعات باعث شده از تلويزيون دور باشيد و كارهاي خود را معطوف به يك برنامه كنيد؟

نه، لزوما كار كردن در مطبوعات باعث كم‌كاري من نشده است. من از نظر طبقه استخدامي، گوينده رسمي تلويزيونم؛ بنابراین همكاران هر چه پيشنهاد كنند، چنانچه قابل بحث باشد مي‌روم و اجرا مي‌كنم. اما از آنجایی که نسبت به سال‌هاي گذشته، تغيير نگرشي در شبكه سوم ايجاد شده و ورزش محوريت بيشتري پيدا كرده، سهم كاري كه در حوزه‌هاي اجتماعي انجام می‌دهم كمتر شده است. برای همین است که کمتر در تلویزیون به عنوان مجری حضور پیدا می‌کنم. البته به نظر من اين رويكرد، خيلي خوب و ضروري است. از روز اول هم قرار بود ما 2 شبكه داشته باشيم؛ يك شبكه ورزش و يك شبکه اجتماعي و جوان. اميدوارم اين اتفاق بيفتد و بتوانم بيشتر در خدمت مردم باشم.

 

در حال حاضر، فقط برنامه سفر به خير را روي آنتن داريد. آیا پیشنهاد دیگری نداشتید؟

هر چهارشنبه شب، فقط برنامه سفر به خیر را روي آنتن دارم. بهار معمولا فصل آرامش تلويزيون است چون يك عيد پر انرژي را پشت سر گذاشته و يك تابستان پر كار را در انتظار دارد، شاید این کم‌کاری هم به علت همین خاصیت بهار است. شايد در تابستان پيشنهاد تازه‌اي باشد.

 حتما اين زمان مناسبي براي شما است و می‌توانید كه به كارهاي ديگرتان بپردازيد؟

البته در تمام دنيا وضع به همين گونه است. بهترين حالت اين است كه مجري به صورت سينوسي حضور داشته باشد؛ هم باشد و هم نباشد. اگر يك مجري به صورت مداوم و همه روزه حضور داشته باشد، ممكن است فكر و ادبياتش به يك عادت تبديل شود و به راحتي بتوان از آن گذشت. پس مجری بهتر است معجوني از بودن و نبودن باشد. در تمام دنيا بيشتر مجرياني كه داراي تخصصند، به اين شيوه عمل می‌کنند، من هم از اين قانون پيروي مي‌كنم و اين فرصتي است براي اينكه به كارهاي ديگر بپردازم و از خارج ميدان، به تلويزيون نگاه کنم، چون اگر هميشه داخل ميدان باشی، ممكن است گوي و ميدان را درك نكني ولي وقتي از خارج نگاه مي‌كني، ديدگاهت نسبت به كار تغيير مي‌كند و اين كمك‌كننده است.

 معمولا مجريان تلويزيوني، سبکی خاص براي اجرا دارند. شما چقدر تلاش مي‌كنيد مخاطبتان را با سبك همیشگی حفظ كنيد؟

يك آفت وجود دارد به نام كليشه شدن که به نظرم آفت بدي هم است. مانند سينما كه وقتي بازیگر در قالبي خوب مي‌درخشد، همه انتظار دارند در همان قالب باقي بماند. برای مجری‌گری هم وضع به همین صورت است. وقتي در يك ژانر اجرا جا مي‌افتيد، از اين دست پيشنهادها زياد مي‌شنوید. مجری تابع بافت برنامه است؛ او مي‌تواند در برنامه، فضاي جديد توليد كند به شرط آنكه برنامه جواب بدهد. مثلا در برنامه سفر به خير، مخاطبان من وزرا، روساي قوا و فرماندهان ارشدند و من نمي‌توانم از يك فضاي جديد استفاده كنم، زیرا بافت برنامه به عكس‌العمل مجري بسيار وابسته است. اما در برنامه سينما گلخانه، فضاي جديدي را تجربه كردم. بافت برنامه به مجري بسيار كمك مي‌كند تا فضایي جديد و بديع ايجاد كند.

 شما در رشته مهندسي كشاورزي تحصیل کرده‌اید. چطور شد به سمت اجرا آمديد و سر از تلويزيون در آورديد؟

روز دانشجوی سال 72 در سالن شهيد مطهري دانشگاه گيلان، كار مجری‌گری را برای اولین بار شروع كردم و همه چيز هم بر اثر يك اتفاق رخ داد. يك گروه دانشجويي به مناسبت روز دانشجو برنامه‌اي تدارك ديده بود، در حالی که 4 یا 5 هزار نفر كه در سالن حضور داشتند، مجري برنامه نيامد. در آن موقعیت دنبال کسی می‌گشتند که بتواند برنامه را اجرا کند و من اعلام آمادگي كردم. با وجود اينكه نه سابقه‌اي داشتم و نه تخصص، با این حال به دلیل علاقه‌ام به مجری‌گری، پذیرفتم. از آن به بعد تعداد اجراها بيشتر شد. بعد دوره‌هاي معادل ارتباطات و گويندگي را در دانشگاه صدا و سيما گذراندم و از دانشگاه به راديو و تلويزيون مركز گيلان معرفي شدم. از همان‌جا كارم به صورت رسمي با گزارشگري، تهيه‌كنندگي و سپس سردبيري راديو ادامه پيدا كرد و سال 75 اولين حضور من در تلويزيون اتفاق افتاد و از آن به بعد هم كار اجرا را تا اكنون ادامه دادم.

 

شما 17 سال سابقه كار اجرا داريد و مردم شما را به عنوان يك مجري مي‌شناسند تا يك چهره مطبوعاتي، چقدر از اين شناخت براي مطبوعات استفاده كرديد؟ از آنجایی که شما به طبع شغلتان با آدم‌هاي بسياري آشنایيد، چقدر از اين شناخت براي داشتن مجله‌ای پربار، بهره برديد؟

ما در جامعه فرهنگي داريم به اسم آشنا و آشنايي كه فرهنگی عميق است در تمام زمينه‌ها وجود دارد. هميشه حتی زمانی که قصد خرید چیزی را داریم، به دنبال آشنا می‌گردیم. مردم نسبت به من لطف داشتند و حداقل اين بود كه من را به عنوان يك چهره آشنا پذيرفته بودند. حالا خوب يا بد بودنم به تفاوت‌هاي دروني مخاطبان بر مي‌گردد. این مسئله که چهره‌ام آشنا بود و مردم هم معمولا آشنا دوستند، كمك كرد تا مجله بتواند با سرعت بيشتري در دل مردم جا باز كند. ضمن اينكه من در تمام اين سال‌ها، مديون مهر و لطف مردمی بوده‌ام که نسبت به من محبت داشتند. اين ديگران شامل تحريريه، بازرگاني و مخاطب بوده است. تمام موفقیتم از جذب نیروهای تحریریه گرفته تا بازاریابی و جلب مخاطب در مطبوعات، همه به پیشینه اجرای من در رادیو و تلویزیون برمی‌گردد. پيش از من، دوستان ديگري هم وارد اين عرصه شدند و موفق بودند اما مشهور بودن به تنهایی نمی‌تواند در توفيق يك رسانه موثر باشد كما اينكه بعد از ما، عده‌اي ديگر از دوستان هم وارد عرصه مطبوعاتي شدند. قضاوت اينكه چقدر توفيق به دست آوردند را بر عهده اهل فن مي‌گذاريم، ولي در كنار حسينيان قطعا بايد يك تيم فكور و قدرتمند حضور می‌داشتند که ما از اين تيم بهره بردیم و موفق شديم درحوزه مطبوعات ايران، يك نگاه دوباره داشته باشیم و فضاي جديدي ايجاد كنيم.

 

 شما در کار مجری‌گری، با افراد مختلف در ارتباط بوديد و به نحوي با مسائل اجتماعي و ابعاد مختلف آن آشنایی داشتید. همين شناخت از فضا باعث شد كه وارد عرصه مطبوعات شويد يا دليل ديگري داشت؟

 

اگر راستش را بخواهيد، 99 درصد حضور من در مطبوعات، كاملا اتفاقی بود درست مثل حضورم در تلويزيون. هميشه فكر مي‌كردم بعد از سال‌ها كار در راديو و تلويزيون، چطور مي‌توانم اطلاعاتم را به يك مجموعه تبديل كنم و در اختیار مردم بگذاریم. اما نمی‌دانستم در بهترين حالت مي‌توانستم تهيه‌كننده برنامه‌ای در تلويزيون باشم، اما دوست داشتم چيزي شبيه يك رسانه در اختيار داشته باشم. نمی‌دانستم اين رسانه آيا مجله است؟ كوچك‌تر از مجله است، يك آگهي‌نامه تبليغاتي است يا چيزي شبيه به آن. مثل اين مي‌ماند كه دلتان مي‌خواهد برويد سفر، اما نمي‌دانيد به كجا. من فضايي می‌خواستم براي اينكه بتوانم تفكراتم را در آنجا ارائه کنم. اين اتفاق را مديون رضا صائمي، سردبير مجله‌ام که در واقع موتور محرك و تئورسين كار است. خدا را شكر مي‌كنم ثمره اين چند سال تلاش، الان ديده مي‌شود.

 

 همان‌طور كه گفتيد با يك اتفاق وارد اين حوزه شديد. شايد ابتدا به اهداف خاصي فکر نمی‌کردید اما حالا بعد از گذشت مدتي از انتشار مجله، حتما اهداف خاصي را دنبال می‌كنيد. اين اهداف چیستند؟

ممكن است اهداف اوليه، يك خطي باشند ولي در كل، رسانه پویاست. خودش مدام تولد ايجاد مي‌كند. اگر از من بپرسند زندگي ايده‌آل چند بچه دارد مي‌گويم واقعا به تعداد روزهاي عمرش، سوژه‌هاي مختلف، آدم‌هاي مختلف و از همه مهم‌تر مخاطبان مختلفي دارد. در حال حاضر هزاران مخاطب میان اهالي مطبوعات داريم. سوال اصلی ما در روزهای اول اين بود كه چرا ما يك مجله باكيفيت در کشور نداريم؟ چرا مجلات خارجی، با اینکه از نظر متن و واژه‌ها برای مخاطبان ایرانی ناشناخته‌اند، میان مردم رواج دارند و مخاطبان صرفا به دلیل کیفیت خوب آن‌ها به سمتشان متمایل می‌شوند؟ اولین قدم ما اين بود كه كارمان كيفيت داشته باشد. به جرئت مي‌توانم بگويم اين ايده، ايده موفقي در مطبوعات بود؛ ايده‌اي كه متولد كرديم، متعلق به خودمان بود و آن را از سبد مخاطبان کسی ندزديديم، اين نكته در عرصه فرهنگي كار مهمی است. گاهي ما كاري انجام مي‌دهيم و از سبد همسايه هم چيزي را بر مي‌داريم و زماني است كه چيزي درست مي‌كنيم و به ديگران هم مي‌دهيم. بعد از ايده‌آل، نشريات بسیاری آمدند تا به سبد خوانندگان مطبوعات اضافه شوند؛ خوانندگاني كه دلشان مي‌خواست چيزي سواي روزنامه‌ها ببينند که متفاوت‌تر باشد و به علاقه آن‌ها هم توجه داشته باشد. تعريف يك خطي ما اين بود كه مجله باکیفیتی داشته باشيم و وقتي مخاطب به آن نگاه مي‌كند، از ديدنش لذت ببرد و متحول شود. بعد از آن سعی کردیم مطالبمان مشق زندگي باشد. قبل از زندگي ايده‌آل، مجلات خانوادگي بسياري داشتيم، مجلاتي كه در عناوینشان، كلمات خانواده و مشتقات آن به کار رفته بود. ما آمدیم كمي از خانواده بالاتر را نگاه كرديم و رسيديم به زندگي و منش زندگي. در دنيا مجلاتی که به سبک زندگی می‌پردازند، مشهورند و ميليوني مخاطب دارند، مردم آن‌ها را مي‌خرند براي اينكه راه‌هاي سلوك زندگي را به آن‌ها بياموزند. ما در حوزه زندگي، با همه اعضاي خانواده حرف مي‌زنيم و از آن‌ها راجع به همه چیز نظرخواهی می‌کنیم از پوشش، روان، غذا، سفر و... سعي كرديم مجله‌مان مانند كشكولي باشد كه همه چيز در آن يافت مي‌شود.

 

 شناخت مردم از شما چه تاثيري در استقبال آن‌ها از مجله‌تان دارد؟

برمي‌گردیم به همان مقوله آشنامحوري. ولي به هر حال اثر مثبت این آشنایی هم حدودي دارد. شما يك بار مي‌رويد و به هواي من مجله را مي‌خريد اگر كيفيت نداشته باشد، ادامه نمي‌دهيد. من شك ندارم كه مردم با تمام مهر و محبتي كه به من داشتند به سمت مجله آمدند ولي اين‌قدر باهوشند كه اگر كالا ارزشمند نباشد بعد از يكي 2 شماره آن را پس زنند. ما با تيم بزرگمان تلاش كرديم وقتي كسي مجله را مي‌خرد، احساس نكند مغبون شده است. من هميشه به دوستانم مي‌گويم وقتي كسي مي‌آيد و مجله را مي‌خرد، بدانيد آن را از خرج زندگي‌اش برداشته حالا قیمت نشریه هر چقدر كه باشد، از سبد زندگي‌اش بیرون می‌آید. كاري كنيد كه وقتي مردم مجله ما را مي‌خرند احساس پشيماني نكنند و از اين معامله‌اي كه با ما دارند، راضي باشند. ما هر 15 روز با 60 هزار نفر معامله مي‌كنيم و اين رقم كمي نيست. 

 

 

نام آشناهاي ديگري در عرصه‌هاي مختلف سينمايي تلويزيوني و ورزشي‌اند كه در دوره‌هاي مختلف، به انتشار مجله اقدام كرده‌اند. عده‌اي موفق بودند اما عملكرد برخي ديگر ضعيف بود. به نظر شما با توجه به تجربه‌هاي موجود، آيا حضور ستاره‌ها مي‌تواند فروش مجله و استقبال مخاطب را تضمين كند؟

من درباره خودم مي‌گويم و به دوستان ديگر كاري ندارم. اينكه چرا من حسينيان شده‌ام، برمي‌گردد به اين مقوله كه آيا رسانه مديون من است يا من مديون رسانه‌ام. بعضي از همكاران معتقدند كه رسانه مديون آن‌ها است و بعضي معتقدند كه آن‌ها مديون رسانه‌اند. دسته اول مي‌گويند ما جواني و عمرمان را پاي رسانه گذاشته‌ايم و عده‌اي هم برعكسند. من از آن دسته افرادی‌ام كه خودم را مديون رسانه مي‌دانم و معتقدم اگر ثانيه‌هايي كه رسانه براي من خرج كرده تا به اینجا برسم را روي كاغذ بنويسم، از ده‌ها ميليارد تومان مي‌گذرد. اين پولي است كه از جيب مردم در آمده است؛ پولي كه تبديل به بودجه تلويزيون شده و آدمي به اسم حسينيان از آن استفاده كرده است. مطمئنم اگر روزي درهاي جام‌جم به روي علاقه‌مندان و استعدادهاي نو باز شود، هزار مجري بهتر از حسينيان خواهد آمد كه استعدادهاي بسيار خوبي هم دارند. با سرمايه‌اي كه گذاشته شده و اقبالي كه به وجود آمده، طبيعي است كه مردم به آن‌ها علاقه‌مند می‌شوند، حرفشان را گوش مي‌دهند و تئوري‌هايشان را مي‌خوانند. همين بچه‌ها با موضوعات مختلف مي‌توانند مردم را سر خط كنند همانند زلزله بم، انتخابات، ‌راهپيمايي‌ها و... مردم بچه‌هاي ما را دوست دارند و وقتي وارد عرصه‌اي مي‌شوند، خط آن‌ها را پيگيري مي‌كنند. مخاطب، رضاي رشيدپور را دوست دارد و هميشه برايش جذاب است كه بدانند كجاست و چه مي‌كند. برای پی بردن به علت موفقیت و عدم موفقیتشان باید دید چه روشی در گرداندن مجله‌شان پیش گرفته‌اند. چون آدميزاد معمولا يك منيتي دارد.من در حوزه مطبوعات منيتم را با خودم نياوردم چون در اين حوزه تخصصي ندارم و الان هم با صراحت عرض مي‌كنم كه آدم مطبوعاتي نبودم و تنها هنري كه داشتم اين بود كه عده‌اي آدم خلاق، با شعور، باهوش و تئورسين را سر يك سفره جمع كنم و هيچ ادعاي ديگري ندارم. اما ممكن است برخي منيتي را همراه خود آورده باشند كه آن منيت، آن‌ها را از ميدان موفقيت دور كرده است. عنصر موفقيت ايده‌آل را اگر بخواهيد، فقط می‌توانم بگویم از تمام توانم استفاده كردم تا يك حلقه مطبوعاتي حرفه‌اي را دور هم جمع كنم.

 

راه‌هاي ارتباطي شما با مخاطبانتان به چه شكل است؟

 

يكي از راه‌ها، كلوپ هواداران ما است كه از طريق مجله با آن‌ها در ارتباطيم. يك پايگاه sms center   داریم كه معمولا انتشار مجله را به آن‌ها اطلاع مي‌دهيم و وقتي مجله آن‌ها را خریدند، با يك پيام ساده از آن‌ها تشكر مي‌كنيم. يك پايگاه sms هم داریم كه مخاطبان پيشنهادها و نظراتشان را برایمان ارسال مي‌كنند. ايميل و نامه هم كه فراوان به دستمان می‌رسد. 2 سايت

idealbrand.ir و ideallife.ir هم در اختیارمان است. در مجموع ارتباط خوبي داريم ولي نسبت به مخاطبانمان خيلي عقبيم.

 

شما از 2 تيم موفق در عرصه بازاریابی و مطبوعاتی بهره می‌برید. نقش اين 2 گروه را در پيشبرد اهدافتان چقدر موثر مي‌دانيد و بار اصلي كار، بر دوش چه كسي است؟

بافت مجله را به 2 قسمت تقسيم مي‌كنم. بخش تحريريه كه در ارتباط با مخاطب است و بخش بازرگاني. وظیفه تحريريه اين است كه فضايي توليد كند تا برای مخاطب جذاب باشد و او حاضر باشد بابتش پول بپردازد. بازرگاني هم شاهرگ حياتي است چرا كه ستاد ما بايد براي ادامه راه، جان داشته باشد. واقعيت اين است كه مجله ما با قيمت روي جلدي كه فروش مي‌رسد، در هر يك نسخه، 500 تومان ضرر مالي می‌دهد. اگر از هزینه‌ای که مردم برای خرید هر مجله می‌پردازند، حق شبکه توزیع و دکه‌دار را برداریم، هزار و 500 تومان می‌شود. جالب است بدانيد چاپ هر مجله 1900 تومان براي ما هزینه دارد. در نتيجه ما برای هر شماره نزدیک به 500 تومان عقبيم. اين خلا را آگهي‌ها و تبليغات بازرگاني ما پر مي‌كنند كه صرف هزينه‌هاي مجله از جمله حقوق كارمندان، هزينه‌هاي جاري و... مي‌شود، اگر هم چيزي بماند به عنوان سود مجله محاسبه مي‌شود. مجله، ما را ثروتمند نمي‌كند، شايد اين گونه به نظر بيايد كه سود دارد ولي واقعيت اين است كه گفتم. خدا را شكر مي‌كنم با نگاهي كه مردم به ما دارند و با زحماتي كه همكاران و دوستانمان مي‌كشند، حداقل مجله شاداب و زنده است.

 

 شما از بهرام رادان به عنوان مشاور هنري خود نام برده‌ايد. واقعا چقدر از او مشاوره مي‌گيريد و آيا بهرام رادان در اين حوزه به شما كمك مي‌كند يا صرفا به خاطر ستاره بودن، فروش بالا و جذب مخاطب از نام او استفاده مي‌كنيد؟

 

مي‌توانم ادعا کنم نشريه ما جزو اولين نشرياتي است كه ستاره‌هاي سينما را به بافت مجله وارد كرد. خيلي خوشحالم از اينكه رادان، جزو ستاره‌هاي فهيم، باهوش، باسواد و دغدغه‌مند است. با وجود اين كه خودش يك ستاره است، همواره اين دغدغه را دارد كه چطور با مردم، ارتباط بهتر و بيشتري برقرار كند. در دنيا هم ستاره‌ها با كارهاي مختلف، به مردم نزدیک می‌شوند. آن‌ها خودشان را از پرده سينما يا جدار شيشه‌اي تلويزيون جدا مي‌كنند تا به مخاطبانشان نزديك شوند. بهرام هم براي اينكه ارتباط بيشتري با مردم داشته باشد به سمت ما آمد و اين يك ارتباط متقابل بود. ما هم مشتاقانه در خدمتش بوديم، از فكر ارتباط، نوع نگاه رسانه‌اي براي برقراري ارتباطات و وزارتش در بين جامعه سينماداران بسیار استفاده کردیم. مجموعه خدماتي كه رادان به مجله ما مي‌دهد، خيلي بيشتر از خدماتي است كه ما به او مي‌دهيم. من خيلي خوشحالم كه در جامعه سينمايي، مجله زندگي ايده‌آل را مجله رادان مي‌شناسند و اميدوارم بهرام رادان هم خوشحال باشد. ما مرتبا جلسه تشکیل می‌دهیم، موضوعات مختلف را مطرح می‌کنیم و به همراهی هم، ایده‌های خوب را پرورش می‌دهیم.

 

شما در هر شماره با يكي از ستارگان در حوزه زندگي گفت‌وگو مي‌كنيد. چقدر سعي داريد آنچه به عنوان خوراك مغزي به مخاطبتان ارائه مي‌دهيد، با ساير مجلات متفاوت باشد؟ در اين گفت‌وگوها چه مي‌پرسيد تا مخاطب را راضي نگه دارید؟

اينكه چقدر فراتر است را نمي‌توانم توضيح دهم اما اگر تك‌تك جلدهاي ما را نگاه كنيد، مي‌بينيد ما سراغ سوژه‌اي نرفته‌ايم مگر اينكه قصه‌اي برای گفتن داشته باشد. ستاره خيلي براي ما مهم نيست. در واقع اتفاق‌ها ما را به سمت ستاره‌ها مي‌برند. كتمان نمي‌كنم كه نمي‌پرسيم چه دوست داريد يا چه مي‌كنيد ولي رويدادها ما را به سمت آن‌ها برده است. سعي كرديم قصه‌ها و ستاره‌ها را در كنار همديگر قرار دهيم و هميشه يك داستانكي داريم.

 

فكر مي كنيد چقدر جاي مجله شما در ميان مطبوعات خالي بود؟

 آماري ندارم اما بعد از تولد مجله ایده‌آل و 2 نشریه دیگر، به این نتیجه رسیدیم که تا پیش از آن مخاطب به وجود چنین مجله‌هایی نياز داشت، ولي مشابه‌اش وجود نداشته است. حالا كه اين مجلات با اقبال مواجه شده‌اند، مي‌توانیم به اين نتيجه برسیم كه بين عرضه و تقاضا، رابطه معناداري است و مردم هم دوست دارند. بزرگ‌ترين آرزوي من در عرصه مطبوعاترسیدن روزی است كه جامعه 70 ميليوني ما صبحي را سپري كنند كه 70 ميليون نشریه در آن روز توليد شده باشد و سهم هر ايراني در هر روز يك نسخه از يك مطبوعه باشد، فرقي نمي‌كند چه باشد و چه مي‌خواند، مهم اين است كه مردم، هر صبحشان با آن‌ها آغاز شود؛ اين دانايي است كه به سمت جلو حركت مي‌كند.

 


تاريخ ايجاد: 2010/05/16 06:05 ب.ظ
تاريخ آخرين اصلاح : 2010/05/16 01:57 ب.ظ