زينبالسادات افتخاري: احمد نادعليان در سال 1342 در سنگسر متولد شد و فعالیتهای هنریاش را از سال 1356، یعنی زمانی که 14 ساله بود، شروع کرد. او در سال 1367 از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در رشته نقاشي فارغالتحصيل شد و در سالهاي 1370-1369 در موزهها و مراكز فرهنگي فرانسه، مشغول مطالعه تاريخ هنر ايران و جهان بود. سپس در سال 1370 به انگلستان رفت و پس از چند سال زندگی و تحصیل در آنجا در سال 1375، مدرك کارشناسیارشد و دكتراي خود را در زمينه تخصصي نقاشي و تزئينات ديواري از دانشگاه مركزي انگلستان(UCE) اخذ کرد. در گذشته بيشتر طراحي میکرد، نقاشي و کاریکاتور میکشید و عكاس میگرفت. اما در سالهاي اخير بيشتر در زمينه نقاشی با خاک، حجاري ، چيدمان، هنر محيطي، كارهاي چندرسانهاي و اينترنت فعاليت دارد. نادعليان در دوران دانشجویی خود به گوشه و کنار ایران سفر میکرد؛ حاصل اين سفرها چند هزار طرحي است كه در 2 مجموعه و در دوران دانشجویي به چاپ رسيدند. در این میان، یک مجموعه از طرحهای طنز او نیز در انگلستان چاپ شده است. علاوه بر این، وی در سفرهای مختلف ایران بیش از 12 هزار اسلايد تهيه کرده كه در حال حاضر، بخشی از آنها براي تدريس دروس مختلف نظري در دانشگاهها استفاده میشود. در سال 2002 ميلادي نشان نتآرت به او تعلق گرفت. در سال 2003 میلادی، نيز او یکی از هنرمندانی بود که برای معرفی هنر معاصر ایران به دوسالانه ونیز اعزام شد و هنر محیطی رودخانه را ارائه داد. در سال 2005 میلادی، جایزه بزرگ و سیمرغ طلایی دوسالانه تاشکند را از آن خود کرد و در سال 2006، به عنوان یکی از هنرمندان محیطی سال در امریکا انتخاب شد. در سال 2009، نیز اثر مهر استوانهای و چاپ آن در خلیج فارس در تقویم دیواری هنر محیطی امریکا ثبت شد. نادعليان يكي از هنرمندان برجسته كشور در حوزه هنر محیطی است و منتقدان بسیاری از جمله ادوارد اوسی اسمیت، رابرت سی مورگان، جان کی گرانده و سام باور آثار او را در مجلاتشان در حوزه بینالمللی معرفی کردهاند. میتوان گفت نادعلیان، تنها هنرمند ايراني است كه به صورت حرفهاي در زمينه هنر محیطی و در عرصه بینالمللی فعاليت میكند.
شما از سنگهایی اثر هنري خلق میكنيد و از سادگي آنها بهره میبريد كه ما به راحتي از كنار آنها عبور میكنيم. چنین برداشتی به دليل نوع نگاه شماست يا دلبستگيتان به طبيعت؟
سادگيای كه این روزها در كارهايم وجود دارد، در گذشته دور در كارهايم نبوده است. من در سالهاي دور و زماني كه نقاشي میخواندم، طراحيهاي پركار طبيعتگرايانه داشتم که خيلي وقتگير بود. ولي نوعي سادگي در 12-10 سال اخير ديده میشود كه بخشي تحت تاثير نقاشي ايراني بوده كه سايهروشنها را حذف میكرديم و فضاهاي رنگي تخت ايجاد میكرديم. ولي فراتر از آن، زماني سادگي به اين شكل آشكار و بارز شد كه من كارهايي با ابزار، در طبيعت انجام میدادم. نوع سنگها در طبيعت يا نوع كار، اين شرايط يا ويژگي را ايجاب میكرد كه كارها ساده باشند كه چند دليل دارد: اولين دليل اين است كه وقتي كاري در طبيعت انجام میشود و شما قائل باشيد كه آن طبيعي بودن سنگ بايد محفوظ بماند، به خودتان اجازه دخالت پيچيده نميدهيد. آن چشمانداز عمومي بايد در طبيعت باقي بماند، ولي دخالت شما دخالت قالب بر طبيعت نيست كه طبيعت را دگرگون كنيد و به طبيعت بگوييد آنگونه باش كه من میگويم. برعكس، نشانههاي طبيعي يا تصاويري از موجودات يا حتي حضور خود انسان را با يك دخالت ناچيز كه با طبيعت همسان و همسو، باشد نشان میدهيم. دليل ديگر اينكه وقتي ما اشكال را ساده میكنيم، حتي آدمهاي عادي سعي میكنند آن رازآلودگي و ابهامش را بفهمند، ولي تجربه رواني نشان میدهد وقتی كار در يك مكان دورافتاده كه خيلي فاخر باشد انجام میشود، طمع آدمها باعث میشود يا آن را از جا بكنند و ببرند يا يك حسي وجود دارد كه چيز عالي را ناقص و خراب كنند كه بارها هم این تخریبها را ديدهايم. من سعي میكنم به گونهاي كاركنم كه بيشتر نشانه بیافرینم تا انگيزهاي ايجاد شود كه آن را بفهمند تا اینکه تصاحب يا تخريب كنند يا طبيعت را دگرگون كنند.
همين حس باعث شده كارهاي شما نه تنها در ايران بلكه در كشورهاي ديگر دنيا هم مخاطب داشته باشد؟
اوایل خودم هم به اين اصل همسويي و غلبه نكردن بر طبيعت خودم واقف نبودم. اولين بار كه در يك سمپوزيسيوم مجسمهسازي شركت كرده بودم (با همان روش كه بيشتر روي سنگ كار شود تا ماهيت را دگرگون كند كار میكردم) از جانب هنرمندان غربي به من گفته شد كه اين احساس خوبي است كه سنگ به طور كامل سنگ باقي بماند و حتي بافتش و كليتش را ببينيم. به جاي آنكه ما به آن سنگ تحميل كنيم كه چگونه باشد، شكل سنگ خيال ما را بر انگيزد و چيزي را در آن ببينيم. اين نكتهاي بود كه افراد غيرايراني به عنوان يك ويژگي به من گفتند و زماني هم كه گفته شد، باعث شد قدرتي پيدا كنم كه با يك ديد انسانگرايانه حجمهایی سهبعدي را بسازم كه در همان انتزاع و سادگي با نشانههاي طبيعت همسو باشند.
در بيشتر حجاريهاي شما، نشاني از ماهي ديده میشود و به نوعي ماهی نماد كارهايتان شده است. ماهی چه چيزي را برايتان تداعيمیكند؟
دليل انتخاب اوليهاش عقلاني نبود. من به طبيعت پلور رفته بودم تا نقاشي كنم و با مشكلاتي مواجه بودم. پس از آن به سنگ روي آوردم و تدريجا وقتي وسيلهاي شد براي كار، ديدم سنگهاي مناسب براي كار من كه صاف و صيقل خوردهاند در بستر رودخانهها يافت میشوند و خود اصطكاك آب روي سنگها باعث میشود بافت لطيفي پيدا كنند. اين سنگها را مناسبتر ديدم تا سنگ خارايي كه در دل كوه است. زماني كه در يك فرايند به اين نتيجه رسيدم كه آثارم را در طبيعت رها كنم و با خودم نبرم و تملكش را با طبيعت تقسيم كنم، منطقيترين نقش در بستر رودخانه را ماهي ديدم كه هم خیالانگیز است و هم پرسشبرانگیز. کار من در طول زمان، معاني متعدد، و توجيحات و دلايل عقلاني و منطقي پيدا كرده است. يكي از دلايل این است که در فرهنگهاي مختلف، ماهي نماد باروري است و به موازاتش آب و به موازاتش با كمترين آلودگي زوال و مرگش است كه میآيد. همه اين نشانهها كه بخشي در نجوم، اديان، ادبيات، اسطورهها و باورهاي عاميانه است، آن را تبديل به يك نشانه قابل فهم كرده كه از ابتداي تاريخ فهميده میشده، مورد استفاده بوده و در تمام فرهنگها خواهد بود. شايد ماهی از معدود موجوداتي است كه از دوره قبل از وجود انسان شواهد زمينشناسي نشان میدهد كه وجود داشته و تقریبا در همه جای دنیا، قنات، بركه، آبگير، رود و درياچه چنين موجودي را میبینیم. اگر ما بخواهيم از مرزهاي جغرافيايي و فرهنگي خود عبور كنيم، در عين حال قائليم که بايد زبان و گويش محلي و بومي خود را داشته باشیم ولي بايد به يك نوع گويش و اتفاق نظر در ادبيات هم نظر داشته باشیم كه براي همه قابل فهم باشد. به نظر من، ماهي براي همه قابل فهم و درك است و با عنايت به اين درك میشود زبان چندگانهاي را پيشبيني كرد كه قابل فهم است.
شما بنا به فصل، رسانه یا ابزار مورد استفاده در كارتان را تغيير میدهید؟
بله. در حال حاضر با خاكهاي جزيره هرمز و خاكهاي رنگي دیگری كه از گوشه و كنار كشورهاي مختلف و ايران به دست آوردهام، نقاشي میكنم.
نقاشي با خاكهاي رنگي در ایران که فکر اولیهاش از طرف شما بوده، از کجا ریشه گرفته است؟
نقاشي با خاك جزو اولين ابزاري است كه انسان پيش از تاريخ، روي ديوارههاي غار با آن كار كرده است. در خيلي از فرهنگها نه الزاما با خاك، ولي با شن و ماسههاي رنگي در دوره كهن، چه در امريكا و چه در شرق، كارهايي انجام میدادند و به شكل سنتي هم در خانههاي روستايي ايران اين اتفاق افتاده است. اين پيشينه در ذهنم بود. در هنرمندان لندآرت هم سابقه داشته که با استفاده از پودرهای رنگی که محصول کارخانهاند، به صورت انتزاعی کار کنند. اول بار که به نیت جشنواره مجسمههای شنی و صخرهای به هرمزگان رفته بودم، خاکهای رنگی را برای انجام آثار محیطی پیشنهاد دادم. از آن زمان به صورت پیوسته با استفاده از خاک، روی چهره و دست انسان طراحی میکنم. ایجاد نقشمایهها با استفاده از خاکهای رنگی و شابلون در محیط میتوانست بستری جدید باشد. پس از این تجربه، به دنبال بررسیهای بیشتر، با هنرمندانی مواجهه شدم که روی بوم کار میکردند. یک خانم آلمانی این کار را انجام میدهد و به کشورهای مختلف سفر میکند. اما تنوع خاکهای رنگی در ایران بیشتر است. در دنيای معاصر نیز هنرمندانی وجود دارند که با رنگهاي معدني كار میکنند.
وقتي از خاك نام میبريم، نوعي حذف واسطه است كه در فرايند صنعتي رنگ توليد میشود. رنگهاي شيميايي هم به نوعي ريشه در همين رنگهاي طبيعي دارد. خاك جزيره هرمز رنگ سرخ دارد كه تا چند سال قبل صادر میشد و در رنگسازي از آن بهره گرفتهاند. این خاک نوعي اكسيد آهن است، يعني در واقع رنگ به شكل خام است. در همان جزيره، رنگهاي زرد و انواع رنگهای گلماشی و زرد و آبی ملایم و سفید نیز ديده میشود. گاهي وقتها به طور طبيعي در گذشته بعضي از رنگها را از سايش سنگهاي رنگي به وجود میآوردند. تمام اين تجربيات ما را وسوسه میكند كه به جاي فرايند شيميايي، رنگها را از طبيعت به دست آوریم. من بعضي از رنگها را در خارج از كشور در سفرهايم به دست آوردهام و برخي از آنها در داخل كشور و شمال ایران به دست آمدهاند. به خاطر ضمخت بودن بعضي از دانههاي رنگي و خاك سعي میكنم از آنها به عنوان يك بافت در كارم ويژگيهایی بدهم و از آن استفاده كنم. اصل بر اين است كه با كمترين ابزار به دل طبيعت بروی و آفرينش داشته باشي. احساس خوبي است كه بيواسطه كار كنيم و صنعتي بودن را حذف كنيم.
اگر كسي بخواهد به اين شيوه و با خاكهاي رنگي نقاشي كند، بايد چگونه و چطور آغاز كند؟ آيا نياز به گذراندن دوره خاصي است يا خير؟
اگر کسی طراحی یا نقاشی انجام داده باشد، به راحتی میتواند با وسایل ناشناخته نیز کار کند. من برای دسترسی به شرایط مطلوب، راههای متفاوتی را تجربه و قابلیتهای آن را کشف میکنم. موفقیت زمانی حاصل میشود که محدودیتها تبدیل به یک امتیاز شود و از آن به عنوان قابلیتی مناسب استفاده کنیم.
اين خاكها را بايد حتما در سفرها به دست آورد يا به صورت عمده هم در بازار يافت میشود؟
بعضی از رنگها در رنگفروشیهاي معدنی وجود دارند. اما دقیقا نمیدانم در کارخانهها چه فرایندی را طی میکنند. رنگهای معدنی معمولا به راحتی در آب حل میشوند. اما رنگهای صنعتی این طور نیستند.
هزينه نقاشي با خاك بيشتر است يا نقاشي با رنگهاي صنعتي؟
البته اگر ما رنگها را مستقیما از طبیعت به دست آوریم، هزینهای برای آن نمیپردازیم. اما فرایند آمادهسازی آن مستلزم وقت و زحمت است. اما فرایند لذتبخشی است؛ فاصله ما با طبیعت کم میشود و بیواسطه با آن ارتباط برقرار میکنیم.
چقدر در زمينه كاري خود و دیگر حوزهها مطالعه میکنید؟
در دوره دانشجویی در مقطع كارشناسي خيلي عملگرا و پركار بودم. در دوره مطالعات کارشناسیارشد و دکترا كتابهاي فلسفي و عرفاني بسياري را مطالعه کردم و اين اقتضای آن دوره بود. بعد از بازگشت به ايران در سالهاي اخير كمتر مطالعه رسمي دارم. براي مطالعه بايد هدفي داشته باشیم. چیزهای بسیاری میدانم که هنوز به آنها عمل نکردهام. من بیشتر به واسطه سفر، بازدید از طبیعت، مکانهای تاریخی، موزهها و برخورد و مراوده با آدمهایی كه در گوشه و كنار دنيا هستند و از مجراي احساسات و تفسير آنها، تجربه کسب میکنم و اين تجربهها به من ديد و شناخت میبخشد. در نتیجه حالا كارهاي هنري من كمتر حاصل خواندههاست و بيشتر حاصل سفر، ملاقات و مراوده و مشاهده آدمهاست كه بعضي خيلي باسواد و بعضي خيلي عاميانهاند. تلفيق و نزديكي اين دو به من كمك میکند. با این وجود، شرايط شغليام ايجاب میکند به نوع دیگری مطالعه داشته باشم. من در حال حاضر در دانشگاه در مقطع كارشناسيارشد و دكترا درس میدهم و بیشتر در حوزه موضوعات بدوی، پیشاتاریخ يا هنرهاي كاملا نوين و جديد و چندرسانهاي، راهنمایی رساله میپذیرم.
در كدام دانشگاه به تحصيل مشغول بوديد؟
در دانشگاه هنرهای زیبای دانشگاه تهران كارشناسي را تمام کردم. سال 70-69 به فرانسه رفتم و از سال 71 در دانشگاه مركزي انگليس دورههاي ارشد و دكتري را گذراندم.
به خاطر داريد اولين درآمدتان چقدر بود؟
زماني كه محصل بودم و سن كمي داشتم، به دليل اينكه خيلي درسخوان نبودم، پدرم من را به محل كارش میبرد و آنجا كار میكردم. من يك سال در دوم راهنمايي و يك سال در دوم دبيرستان مردود شدم و به دليل همين شيطنتها، به دستور پدرم يك سال در نجاري و يك سال در حوزه برق و سیمکشی كار كردم. اين تجربهاي بود كه كار كنم و به نوعي تفهيم اين بود كه اگر درس نخوانم، بايد به سختي زندگي كنم. در 15 سالگي به شدت به سمت نقاشي و هنر كشش پيدا كردم و در حياط خانه كارهايي كه الان بازاري تلقي میكنيم، نقاشي میكردم. همسايهها به من سفارش كار میدادند. يادم است كه تابلوي من را 300 تومان میخريدند. سال 56-55 همزمان با وقوع انقلاب، صحنههاي انقلاب را خودجوش نقاشي كردم و بردم براي چاپ پوستر كه يك اثرم را 500 تومان خريدند و آن زمان آن پول معادل يك ماه حقوق پدرم بود و اين تشويق خوبي براي من بود كه منجر به کشیدن تابلوهاي بزرگتر شد. بر خلاف تصور همه كه فكر میكنند كسي كه از جواني به سفر میرود در رفاه است، اين طور نبود. من در دوره دانشجويي به 2 روش كار میكردم. از سال اول دانشگاه به دليل اينكه پدرم از دنیا رفت، مسئوليت زندگي و سرپرستي خانواده بر عهده من بود. در دانشگاه كلاسهاي پيشدانشگاهي يا كنكور در جهاد دانشگاهي برگزار میشد كه در آنها تاريخ هنر و طراحي تدريس میكردم. من آن زمان 21 سال داشتم و گاهي دانشجويان از من بزرگتر بودند. سالهاي بعد شبها در بازارچه مجاور موزه هنرهاي معاصر در مقابل یکی از غرفهها به دلیل نياز مالي و تهيه هزينههاي سفرم از چهره مردم طراحی میکردم. در آن زمان، جنگ بود و هنوز فروش آثار هنري به اين شكل جا نيفتاده بود.
در حال حاضر در كدام دانشگاهها تدريس میكنيد؟
بعد از بازگشت به ايران با چند دانشگاه همكاريام را آغاز كردم. رسميترين دانشگاه كه عضو هيئت علمي آن هم بودم، دانشگاه شاهد بود. بعد در دانشگاه تهران، هنر، الزهرا، سوره و آزاد بود كه تدريس میكردم و گاهي پيش میآمد كه همزمان در چند دانشگاه درس میدادم ولي در حال حاضر چند سالي است كه خيلي محدود در دانشگاههایی کار میکنم که در هيئت علميشان عضوم و حتي خيلي كمتر از ساعاتی که موظفم تدريس میكنم. فكر میكنم تدريس كمش خيلي خوب است و براي كسي كه درس میدهد، اطلاعاتش طبقهبندي میشود و باعث میشود خودش هم چيزي ياد بگيرد.
از اين اتفاق و اين انتخاب شغل راضايت داريد؟
بيترديد. 100 درصد.
چرا؟ چون به دلمشغوليهايتان میرسيد؟
گاهي از افرادی که دنبال هنر بودهاند و مشکلات اقتصادي دارند، گلایه میشنوم كه پشيمانند. اگرچه من نیز به سهم خودم مشکلاتی دارم که بعضی از آنها به حوزه اقتصادی بر میگردد، در حوزه هنر فكر نميكنم همه چيز در بعد مالي و مادي خلاصه شود. من يك روز هم نميتوانم به جاي مشاغل ديگر يا پشت ميز خودم را تصور كنم. اگر چه میتوان در همان شغل هم هنرمندانه يا برعكس، در حوزه هنر تاجرانه كار كرد. ولي خيلي مشكل است. تفاوت در اين است كه ما چه جايگاه تاريخي براي خود و كشورمان در نظر داريم، يعني چه گامي برميداريم. به نظرم شايد قدري خودخواهانه باشد ولي اشراف و آگاهي از اين نکته، اعتماد به نفس را میدهد كه خيلي چيزها را فدا كنيم و پايش بايستيم.
به غير از نقاشي و مجسمهسازي كار ديگري در اين زمينه انجام میدهيد؟
كارهاي بسیاری از من بر میآيد. ولي سعيم بر تجاري بودن نیست. علاوه بر نقاشي يا حجم، طراحی و برنامهنویسی چندرسانهاي و وبسايت هم میدانم. در گذشته تا جايي كه شرايط فرهنگي ايجاب كرده، به عنوان يك شغل كوچك آن را انجام دادهام و درآمد داشتهام. اما دغدغههاي هنري مانع میشود از این حرفهای که بلدم به شكل موازي سود ببرم و نميخواهم از دنيای هنر محض دور شوم. نيازهاي مادي و خواستهها و آنچه كه رفاه تلقي میشود، تمامي ندارد و قلمروهاي ناشناختهاي وجود دارد.
درآمد در حوزه هنر، در طول زمان نوسان دارد و به شرایط متعددی بستگی دارد. اگر آن هنر نهادینه نشده باشد، کار اقتصادی در آن حوزه دشوار است و مستلزم زمان. چطور میشود یک رودخانه یا طبیعت با هنری که در عمق آن وجود دارد را فروخت؟ یقین دارم در آینده بسيار سودده خواهد بود اما نه حالا. اگر چه شايد به واسطه ناتوانی در تامین حداقل نیازهای اقتصادی برای خانوادهام، پدر يا همسر خوبي براي فرزند و همسرم نباشم، اما میدانم در شرایط کنونی حتي مدرس بودن من در دانشگاه به خاطر تعهدي است كه به خانوادهام دارم و اگر آن نبود، از ديد من ضرورت نداشت و بيشتر از اكنون سيال و مسافر بودم. ولي از آنجا كه مسئوليت دارم كاري را انجام میدهم كه شغل محسوب میشود و حداقل درآمد ثابت را دارد. چنین شرایطی، برای خانواده امنیت اقتصادی به همراه دارد.