به جرئت ميتوان گفت امروز موفقيت در بازار داخلي و خارجي در هر بخشي از فعاليتهاي تجاري و اقتصادي، بدون کمک گرفتن از اينترنت و خواندن مقالههاي تخصصي و گرفتن اخبار روز، تقريبا ممکن نيست. علاوه بر اين، تسلط به زبان انگليسي هم يکي از لازمههاي کسب اطلاعات از فضاي مجازي نت است. از طرف ديگر، هر چه مباحث تخصصيتر شوند، واژه و اصطلاحات حرفهاي هم پيچيدهتر ميشوند. همچنين از آنجا که علم مديريت و تجارت در مقايسه با ساير دانشها، جوانتر است، شايد هنوز واژهسازي دقيقي براي کلمات مرتبط با اين حوزه صورت نگرفته باشد و براي اصطلاحات 2 يا چند کلمهاي انگليسي معادل دقيقي وجود نداشته باشد. البته اين نکته را هم بايد در نظر گرفت که نظام پولي و مالي هر کشور تا حد زيادي با بقيه کشورها متفاوت است. اما بعضي از اصول در همه جاي جهان يکسان و مشابه مورد استفاده قرار ميگيرند. اگر در خلال جستوجوهاي اينترنتي به اصطلاحات و واژههايي برخورد کرديد که معناي دقيق آنها را نميدانيد، ميتوانيد با مراجعه به دايرهالمعارف تجارت سايت فوربس به آدرس
www.forbes.com/tools/glossary مراجعه کنيد؛ توضيح مقابل هر اصطلاح را بخوانيد و ديد کلي از معناي آن به دست آوريد. در ادامه به نمونههايي از اين واژهها اشاره ميشود.
Aquistion: ادغام يک شرکت با شرکت ديگر، وقتي يک کمپاني موفق، شرکت کوچکي را ميخرد و به عنوان زيرمجموعه خود، معرفي ميکند. البته اين اقدام ميتواند تنها به صورت خريد سهام شرکت کوچکتر باشد و حتما نبايد ادغام تمام فعاليتها و داراييهاي دو مجموعه را به دنبال داشته باشد.
ACU: واحدهاي پول کشورهاي آسيايي.
All equity rate: نرخ تمام ارزش يا دارايي خالص، مقدار تخفيف يا کاهش بهايي که تنها نشاندهنده خطرات تجاري يک پروژه، جداي از اثرات مالي و سرمايهگذاري آن است.
Annuity: مستمري، مبلغ ساليانه پول پرداخت شدهاي که به طور مرتب از جانب شرکت بيمه در مدت زمان مشخصي به بيمهگذار پرداخت ميشود.
Asset: دارايي، سرمايه، اموال، هر آنچه در يک معامله براي دو طرف، ارزشمند به حساب ميآيد.
Asymmetric information: اطلاعات ناموزون يا نابرابر، اطلاعاتي که در اختيار يک طرف معامله، مذاکره يا قرارداد قرار دارد اما طرف ديگر از آنها بياطلاع است.
Auction markets: بازارهاي مزايدهاي، بازارهايي که در آنها قيمت غالب يا برنده از طريق برهم کنش و تقابل آزاد خريدار و فروشنده تعيين ميشود.
Fair game: بازي يا معامله منصفانه، به معامله، مذاکره يا سرمايهگذاري گويند که دورنماي آن فاقد هرگونه ريسک يا خطر براي طرفين باشد.
Fry a bigger fish: ماهي بزرگتري شکار کردن، منظور اين است که فعاليت در يک شرکت بزرگ، با وجود ريسکها و خطرات مالي که به دنبال دارد، در نهايت از نظر سوددهي، بهتر و احتمال سقوط آن کمتر است.
Precautionary demand: درخواست احتياطي پولي که براي مقابله با حوادث و رخدادهاي ناگهاني و تغييرات منفي در بازار بورس اوراق بهادار در نظر گرفته ميشود.
اين اصطلاحات تنها بخشي از مجموعه بسيار گسترده دايرهالمعارف تجارت است که بهصورت آنلاين و با قابليت جستوجو در اختيار کاربران قرار ميگيرد. بار ديگر تاکيد ميکنيم اهميت دانستن معناي اصطلاحات و واژههاي تخصصي حوزه تجارت و فعاليتهاي اقتصادي از آن جهت بالاست که سوءتفاهم در برداشت معناي متن يا يک مذاکره به زبان انگليسي، به قيمت ضررهاي مالي جبرانناپذير ختم ميشود. البته براي مديراني که در مذاکرههاي چندجانبه بينالمللي حاضر ميشوند و به زبان انگليسي تسلط چنداني ندارند، امکان استخدام مترجمان همزمان وجود دارد که مهمترين نکته اعتماد متقابل بين آنهاست. اما تسلط يک مدير به تمام وجوه کار حرفهاي از جمله زبان انگليسي، مطمئنا در ميزان پذيرش او در بازارهاي بينالمللي و جلب اعتماد مديران رده بالاي شرکتهاي مقابل تاثيرگذار است.