اول که کارشان را شروع کردند، آقاي فوقليسانس صنايع، يک شرکت داشت و خانم ليسانس شيمي هم درس ميداد و گاهي با شرکت شوهرش همکاري ميکرد. از کار و بارشان راضي بودند و هرگز خواب ترک کردن اين دم و دستگاه را هم نميديدند. چند سالي به همين منوال گذشت و اين زوج، در سايه امنيت فعاليتشان زندگي ميکردند. سال گذشته، به خاطر دلايل مختلفي از جمله خرابي بازار، کسب و کارشان کمي متزلزل شد. خانم که از قضاي روزگار، دستپخت بسيار خوبي داشت، تصميم گرفت براي تنوع هم که شده از راه پخت و پز، پول درآورد. اول جرئت نکرد ايدهاش را با همسر در ميان بگذارد. به همين دليل، خيلي بيسر و صدا براي مهمانيهاي دوستان و آشنايان و فاميل غذا ميپخت و در بستههاي بسيار مرتب براي ميزبان ميفرستاد و ميزبان هم هر قدر کرمش بود، مزد خانم را ميداد.
مدتي گذشت و يک بار که خودشان مهمان مجلسي بودند، همسر فهميد غذايي که ميخورد، حاصل دست خانم است و به خاطر آن از ميزبان پول گرفته است. حدستان اشتباه است. آقا به جاي برآشفتن و ترک مجلس، از اين ايده استقبال کرد و با کمک مغز اقتصاديش، کوشيد سودآوري اين طرح را بيشتر کند. حاصل آنکه امروز، محصولات غذايي اين زوج، سفرهآراي خانوادههاست. آنها ديگر بيشتر با سوپرمارکتها کار ميکنند، البته سوپرهاي آشنا. کارخانه ندارند و در خانه غذا ميپزند. آقاي فوقليسانس صنايع، دفترش را تعطيل کرده و شده بازارياب خانم. محصولات اين زوج، بسيار متنوع و مطابق مذاق جوانهاست. اما از آنجا که خانگي است و از مواد اوليه باکيفيت تهيه شده، بسيار پرطرفدار است. وقتي خانوادهاي به اين زوج سفارش ميدهند، با فاصله کمي از زمان سفارش، بستههاي مرتب غذاها را تحويل ميگيرند. روي هر بسته نام محصول، تاريخ سفارش و نام مشتري چسبانده شده است. ساندويچها، انواع سالاد از جمله سالاد الويه و همچنين سوپها از جمله محصولات اين زوج تحصيلکرده است.