Skip Navigation Links
انصراف از پیوندهای مرور
صفحه اصلی
درباره كانون
برنامه‌ها
بخشنامه‌ها
کانون واحدها
تماس با ما
ارتباط با ما
چاپ صفحه
قصه‌های موفق
انصراف از پیوندهای مرور
فارغ‌التحصیلان
راهنما
ثبت نام در سایت
عضویت در کانون
درخواست کارت عضویت
شرايط عضويت
خدمات و تسهيلات
درخواست کار
تقويم برنامه ها
اخبار
خبر کانون
آموزش و دانشگاه‌ها
اشتغال و کارآفرینی
علمی و پروشی
آزمون‌های دانشگاهی
گالری ها
عكس ها
فيلم ها
چهره‌ها
پايگاهاي مرتبط
 
گفت‌و‌گو با جمشید شاه محمدی، بازیگر، تهیه‌کننده و استاد دانشگاه  
 
 

زینب‌السادات افتخاری: جمشید شاه‌محمدی متولد 1316 در تهران‌ است. او تحصیلات خود را در رشته‌ بازیگری‌ و کارگردانی‌ در آکادمی‌ کارمیدیهال‌ نیویورک‌ به پایان رساند و سپس به ایران بازگشت، بلافاصله به استخدام وزارت‌ ارشاد در آمد و از همان زمان، در دانشکده‌های‌ مختلف‌ تدریس‌ کرده است‌. او شاگردان‌ بسیاری‌ در این‌ سال‌ها تحویل‌ جامعه‌ داده‌ که‌ خیلی‌‌ها الان‌ در دانشکده‌های‌ مختلف‌ استادند؛ کسانی مثل‌ خانم‌ها فاطمه معتمدآریا، آزیتا حاجیان‌ و راضیه برومند‌، آقایان‌ زینال‌‌زاده‌، نجاریان‌، ابراهیم‌زاده، اسفندیار شهیدی و... . شاه محمدی از سال 74 با تاسیس تعاونی فرهنگی هنری چهره آزاد، کار تهیه را آغاز کرده و تا کنون، تهیه چند سریال و فیلم سینمایی را در کارنامه خود به ثبت رسانده است.


شما در خارج از کشور تحصیل کرده‌اید. چقدر از این تحصیلات در ایران و در حرفه خودتان استفاده کردید؟

من سال 42 به نیویورک رفتم و تحصیلاتم را در رشته بازیگری و کارگردانی ادامه دادم. پس از آنکه تحصیلاتم در سال 49 تمام شد، به ایران برگشتم؛ بلافاصله به استخدام وزارت ارشاد درآمدم و مدت 20 سال در دانشکده‌های مختلف تدریس کردم. معتقد بودم دانشجویان باید بعد از پایان کار تحصیلی‌شان، یک نمایش‌نامه روی صحنه ببرند که حرفه‌ای باشد؛ چرا که تمام عواملشان حرفه‌ای بودند، از نورپرداز، طراح لباس، گریمور و غیره. دانشجویان آن زمان عشق و علاقه بسیاری داشتند تجربه تئوری یا عملی کسب کنند. خود من کارشان را کارگردانی می‌کردم. نمایش‌نامه‌های بسیاری در سطح دانشجویی کار کردیم روی صحنه بردیم. در آن زمان، تعدادی تله‌تئاتر هم برای تلویزیون کار کردم. سال 50 سریال پژواک را با دانشجویان کارکردم که از آن استقبال شد.

سال 59 بازنشسته شده بودم که به فکر افتادم بازی کنم و تدریس را کنار بگذارم. به اتفاق آقای مشایخی و چند تن از دوستان دیگر شرکت تعاونی فرهنگی هنری چهره آزاد را تاسیس کردیم تا بتوانیم جوانان تحصیل ‌کرده را در زمینه بازیگری به کار بگیریم و از وجودشان استفاده کنیم. فکر می‌کردیم با این کار در سال، چند فیلم و سریال تهیه کنیم، ولی چنان که انتظار داشتیم، موفق نشدیم. توانستیم چند سریال کار کنیم که آخرین آن پیله‌های پرواز بود؛ الان هم مدت 2 سال است در حال رایزنی سریال رستار یا نجات‌یافته‌ایم که در ارتباط با پیشگیری از اعتیاد است.


شما با جوانان بسیاری چه در دانشگاه و چه در خارج از آن ارتباط دارید. چقدر از این جوان‌ها در کارهایتان استفاده می‌کنید؟

در صورت تصویب می‌توانیم از جوانان تحصیل‌کرده در تمام زمینه‌ها استفاده کنیم. چون ما معتقدیم این جوان‌هایی که سال‌هاست از دانشگاه‌های مختلف فارغ‌التحصیل می‌شوند، باید به کار گمارده شوند و تجربه کسب کنند؛ جوان است، دوست دارد تحصیل کند، کار کند، ازدواج کند و تشکیل خانواده دهد، ولی متاسفانه این بستر آن طور که ما انتظار داریم برای جوانان آماده نیست؛ جوانانی که نمی‌دانند چه باید بکنند، تحصیلات دارند، علاقه هم دارند، ولی نمی‌دانند از کجا باید آغاز کنند. گاهی اوقات کسانی وارد بازار کار می‌شوند که به نظر من چندان سواد و تجربه‌ای ندارند و تنها فیزیک و چهره مناسبی دارند، هر جوانی که فارغ‌التحصیل می‌شود، دوست دارد در کنار خانواده‌اش کار کند. ولی در شهرستان‌ها این بستر فراهم نشده و بسیار ضعیف عمل می‌شود. امکانات در تلویزیون هست اما بودجه نیست، مسئولان می‌توانند با استفاده از عوامل حرفه‌ای که از تهران به شهرستان‌ها می‌فرستند، به جوانانی که تحصیل کرده‌اند و دوست دارند در کنار خانواده باشند، میدان دهند تا آموزش ببینند و در زمینه‌های گوناگون به آن‌ها کمک کنند تا بعد خودشان کار کنند. به دلیل این نبود امکانات همه راهی تهران می‌شوند و به دلیل نبود کار سرخورده می‌شوند و نمی‌دانند چه کنند و وارد شغل‌های دیگر می‌شوند. ضمن اینکه ما در تهران هنوز از نظر بازیگر اشباع نشده‌‌ایم و بازیگر حرفه‌ای نداریم.


سالانه در این رشته دانشجویان بسیاری فارغ‌التحصیل می‌شوند که می‌خواهند وارد این عرصه شوند. چطور با وجود این همه فارغ‌التحصیل کمبود بازیگر داریم؟ آیا به صرف انتخاب چهره‌های شناخته شده نیست که در سنین مختلف با کمبود بازیگر مواجه‌ایم؟

یک فیلم سینمایی یا سریال راندمان خاص خود را دارد. فیلم سینمایی باید در 2 ماه کار ساختنش تمام شود و به دلیل هزینه بسیاری که دارد، تهیه‌کننده و کارگردان آن‌چنان وقت ندارد که از جوانانی که تحصیلات دارند اما تجربه کافی ندارند و برای اولین بار است که جلوی دوربین قرار می‌گیرند، استفاده کند. این زمان ممکن است بالا برود و هزینه‌ها به دنبال آن افزایش یابد.

پس می‌توان گفت عرصه و میدان برای این جوان‌ها بسته است؟

مسئله مسئولان و دست اندرکارانند که باید بخواهند و اعلام کنند از چهره‌های جدید استفاده شود. در نقش‌های کوتاه این اتفاقات افتاده، ولی به نظر من کم است. ما جوانان بسیاری داریم که در زمینه بازیگری و کارگردانی بیکارند و نمی‌دانند باید از کجا شروع کنند. در صورتی که در تمام دنیا، این طور نیست. زمانی که در نیویورک درسم تمام شده بود، کتاب‌هایی وجود داشت که حدود هزار آژانس کاریابی بازیگری در آن ثبت شده بود. ما با این آژانس‌ها مکاتبه می‌کردیم. در یک برگه A4، پنج قطعه عکس از حالت‌های مختلف خود را روی آن می‌چسباندیم، رزومه خود را پشت آن می‌نوشتیم و ارسال می‌کردیم. بعد از مدتی دعوت به کار می‌شدیم. رئیس آن کمپانی و اعضای آن دکترای انتخاب بازیگر داشتند و می‌دانستند از کدام چهره استفاده کنند؛ تعداد بسیاری بازیگر معرفی می‌شدند و دست کارگردان هم برای انتخاب بازیگر باز بود. ولی در کشور ما سال‌هاست دانشگاه هنرهای دراماتیک فارغ‌التحصیل می‌دهد، اما بازار کاری وجود ندارد و کسی نیست که این‌ها را به تهیه‌کنندگان و کارگردان‌ها معرفی کند. ما به چنین آژانس‌هایی نیاز داریم. شریفی‌نیا چنین کاری را انجام می‌دهد، ولی بیشتر حرفه‌ای‌ها را معرفی می‌کند. یک کارگردان، مالک هنری اثر است و دلش می‌خواهد سیاهی لشگرش هم بازی خوبی داشته باشند چرا که به این وسیله، پیشرفت می‌کند. اعتماد وجود ندارد و نوع بودجه مصرفی هم مشخص شده است. برآورد ساخت یک فیلم سینمایی ممکن است 400 میلیون تومان باشد، حالا ممکن است چهار تا پنج میلیون هم بالا و پایین شود. مسئولان امر باید برنامه‌ریزی کنند، چرا که در شهرستان‌ها، جوانان بسیار مستعدی وجود دارند. باید طوری برنامه‌ریزی شود که این جوان‌ها در شهر و استان خود بتوانند کار کنند.


جوانان ما هم عجولند و می‌خواهند ره 100 ساله را یک شبه طی کنند. شاید به همین خاطر سرخورده می‌شوند.

این به دلیل عدم آگاهی است. جوانی می‌آید و عاشق بازیگری است. من به انگیزه‌ها کار ندارم، اما اگر این انگیزه هم وجود داشته باشد که به دلیل شهرت و کسب پول وارد این عرصه شود، اشکالی ندارد. وقتی آمد و آموزش خود را جدی گرفت و آکادمیک وارد این عرصه شد، این‌ها محو می‌شوند. بنابراین، صبر می‌کند، فیلم می‌بیند، نمایش‌نامه می‌خواند و مطالعه می‌کند تا به معلوماتش اضافه شود. این افراد در اولین کار که ظاهر می‌شوند، خیلی خوب بازی می‌کنند.

ما در تئاتر، جوان‌های مستعد بسیاری داریم که کارگردان‌ها آن‌ها را نمی‌بینند و متاسفانه روابط عمومی قوی هم ندارند که بتوانند کارگردان‌ها و تهیه‌کننده‌ها را دعوت کنند تا به سالن‌های تئاتر بیایند و این استعدادها را ببینند. در کشورهای غربی این اتفاق می‌افتد.


ولی من با شما مخالفم. چرا که خیلی از جوان‌ها سودای سینما دارند و فکر می‌کنند در سینما به تمام آرزوهایشان می‌رسند. این امر در سینمای ما هم اتفاق افتاده است؛ خیلی‌ها به دنبال تحصیلات در این رشته نیستند.

من این صحبت شما را تائید می‌کنم، ولی این آدم‌ها خیلی زود حذف می‌شوند. بازیگر را باید مردم بخواهند و کارش را بپسندند. تنها چیزی که پارتی ندارد، هنر نمایش است. پارتی فقط او را معرفی می‌کند؛ ولی بعدش چی؟ در این کار باید آموزش دید و تحصیلات عالی داشت. ما جوان‌هایی داریم که موفقند و وقتی به پرونده آن‌ها مراجعه می‌کنی می‌بینی که تحصیلات خوبی دارند و تجربیات خوبی هم به دست آورده‌اند. جوانی پیشرفت می‌کند که فکر شهرت صرف نداشته باشد. مطالعه کند، بخواند، تجربه کسب کند و به تحصیلاتش ادامه دهد. در آن طرف ماجرا هم اگر مسئولان کمک کنند حتما اتفاقات خوبی در سینما و تلویزیون ما رخ می‌دهد. شهرستان‌ها اگر تقویت شوند این اتفاق در آنجا هم رخ می‌دهد.


به نظر می‌آید از کیفیت کارهای سینمایی و تلویزیونی کاسته شده است. چقدر روی سوژه‌های خود تحقیق می‌کنیم و کار را از بن قوی می‌کنیم؟

در هر کاری، حرف اول را قصه می‌زند.


خوب ما فیلم‌نامه‌نویس خوب کم داریم.

فیلم‌نامه‌نویس خوب داریم ولی ممیزی‌ها باید ملاک روشنی داشته باشد. مردم دوست دارند یک خوراک مغزی خوب دریافت کنند، دوست دارند به وسیله قصه دگرگون شوند، چیزهایی جدید یاد بگیرند، مشکلات خود را ببینند و بدانند چطور با آن‌ها مقابله کنند؛ خوب ما در این‌ها ضعف داریم. در سینما این ضعف کمتر دیده می‌شود، چرا که سوژه‌های جدیدتری هست و ممیزی آن‌چنان سخت نیست. هنر در روند تکامل جامعه است. هر هنرمند، نماینده جامعه خودش است و به طریقی می‌خواهد آن کمبودها را از بین ببرد. نویسندگان هم می‌خواهند کمبودهای جامعه را عنوان کنند. تماشاگر هم دوست دارد وقتی می‌خوابد و فکر می‌کند، ذهن نیمه‌آگاهش درباره شخصیت‌ها کار کند و همزادپنداری داشته باشد. این خیلی مهم است که یک کار تصویری سینمایی یا تلویزیونی ذهن مخاطب را درگیر خود کند و پیام خوبی در پی داشته باشد. ما در زمینه اجتماعی ضعف داریم. نویسندگان خوبی هم داریم، ولی روی سفارشات و ممیزی‌ها باید کار شود. ما در بیان کردن یک سری از مسائل مشکل داریم و نمی‌توانیم آن‌ها را عنوان کنیم.


یعنی این خط قرمزها مشکل کارهای تصویری و نمایشی ماست؟

بیشتر از همه، رایزنی‌ها کار را دچار مشکل می‌کند. من برایتان مثال زدم که 2 سال است سریال رستار در مرحله رایزنی باقی مانده است و همچنان ادامه دارد.

چقدر نیاز است که یک تهیه‌کننده تحصیلات آکادمیک هم داشته باشد؟

تهیه‌کنندگان اندکی داریم که معتقدند این مقوله را خیلی خوب می‌شناسند و به کارگردان فیلمش که مالک هنری اثر است، هر چه بخواهد می‌دهند تا او رشد کند و بالا برود. در تولید یک فیلم یا سریال، حرف اول را پول می‌زند. بودجه نقش بسیار مهمی دارد. از طرفی تهیه‏کنندگانی هم هستند که بیشتر برای کاسبی می آیند، بودجه خوبی هم در دست دارند اما به فکر حل مشکلات مالی شخصی خودشانند. متاسفانه خیلی از تهیه‌کننده‌های ما تحصیلات این رشته را ندارند و از آن چیز چندانی نمی‌دانند.


فضای‌ دانشگاه‌های‌ خارج از کشور با اینجا چقدر متفاوت‌ است؟‌

خیلی‌. آن‌ها معتقدند دانشجویی‌ که‌ رشته‌‌ای‌ را انتخاب‌ می‌کند، باید خیلی‌ جدی‌ با آن رشته برخورد کند و اگر در کارش‌ جدیت‌ نداشته‌ باشد، حذف‌ می‌شود. به‌ هر حال‌، کار جدی‌ کردن‌ و جدی‌ گرفتن‌ علاقه‌ خیلی‌ مهم‌ است‌. عملا باید کار کنی‌ و مدام‌ تمرین‌ داشته‌ باشی‌. این‌ جوری‌ نیست‌ که‌ بگوییم‌ خب‌ سر کلاس‌ نشستیم،‌ پس‌ بازیگریم‌. البته‌ آن‌ها خیلی‌ آزاد و رهایند و مشکلاتی‌ که‌ نسل‌ جوان‌ ما دارند را ندارند. جوانی‌ که‌ سر کلاس‌ ما می‌نشیند، فکرش‌ هزار جای‌ دیگر هم‌ می‌رود؛ از مشکلات‌ مالی‌ بگیرید تا خانوادگی‌. جوان‌ ما با ذهنش درگیری‌ بسیاری‌ دارد. به‌ هر حال‌، یکی‌ از اصول‌ مهم‌ بازیگری‌ رهاسازی است‌. حالا اگر تمام‌ تکنیک‌ها را که‌ بدانیم‌، وقتی این رهایی را ندانیم، نمی‌توانیم‌ به راحتی‌ موفق شویم. فراگیری‌ اصول‌ آن‌ رهاسازی‌ شاید 2 سال‌ طول‌ بکشد که‌ تو مثلا در آن‌ واحد، بتوانی‌ به‌ چند موضوع‌ فکر کنی‌ و در عین‌ حال‌، در آن‌ واحد هم‌ فکر نکنی‌. تجسم‌ خیلی‌ مهم‌ است‌ و اگر یک‌ بازیگر تمرکز و رهاسازی‌ نداشته‌ باشد. به‌ نظرم‌ هیچ‌ وقت‌ نمی‌تواند خلاق‌ باشد. ما سیستم برنامه‌ریزی ضعیفی داریم. اما آن‌ها همه چیزشان روی برنامه‌ریزی است و طبق آن پیش می‌روند.


چقدر کلاس‌ها با هم متفاوتند؟ کلاس‌های تئوری بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرند یا عملی؟

آنجا تئوری و عملی با هم جلو می‌رود؛ استاد یک جزوه می‌دهد و دانشجو باید آن را بخواند و بعد بیاید آن را کنفرانس دهد، حتی اگر بازیگر نشود. دانشجو باید به معلوماتش اضافه شود و بعد روی صحنه همان را اجرا کند و استاد هم راهنمایی‌اش می‌کند. بعد کار را نقد می‌کنند و این نقدها به دانشجوی بازیگری کمک می‌کند.

بازیگری رشته‌ای است که خود دانشجو باید بفهمد اشکالش چیست و چون کلاسیک یاد می‌گیرد، باید بتواند کار خود را نقد کند. من از کارهای خودم هیچ کپی ندارم؛ همیشه گفته‌ام دفعه بعد بهتر می‌شوم. چون خودم می‌دانم اشکال کارم چیست. باور کنید با دیدن‌ بازی خودمان‌ رنج‌ می‌بریم‌، چون‌ مدام‌ در حال‌ ایرادگیری‌ از خودمانیم‌ و همه‌اش‌ می‌گوییم‌ ای‌ کاش‌ اینجا را این‌ گونه‌ بازی‌ می‌کردم‌. به‌ هرحال‌ بهترین‌ نقاد بازیگر، می‌تواند خودش‌ باشد. البته‌ شاید تماشاگر عام‌ از بازی‌ ما خوشش‌ بیاید ولی‌ خودمان‌ این‌طور نیستیم.‌ در همه زمینه‌ها باید این‌طور باشد. هیچکاک در 84 سالگی گفت «فکر می‌کنم این کارم خوب بود»؛ آن آخرین کارش بود. اما اینجا جوانان کمبود وقت دارند و مشکلات فراوان.

با رشته هنر و بازیگری باید خیلی جدی بود. تمرین شب و روز، مطالعه باید داشت. باید تئوری و عملی کار کرد. یکی از استادانم می‌گفت 25 درصد استعداد و علاقه، 75 درصد مطالعه و تمرین. اما جوانانی که می‌آیند علاقه دارند، ولی پیش‌زمینه‌شان خیلی ضعیف است و مطالعه ندارند. دانشجویی که پیش‌زمینه دارد، در کلاس‌ها می‌درخشد، ولی گاهی دیده می‌شود که دانشجوی رشته بازیگری حتی یک کتاب رمان هم نخوانده و این خیلی بد است.


اولین کاری که انجام دادید و در قبال آن پول دریافت کردید را به خاطر دارید؟

سال 49 وقتی برگشتم به ایران و به استخدام وزارت ارشاد در آمدم، نمایش‌نامه‌ای از برتولت‌ برشت‌ به نام همسر یهودی را ترجمه کردم و نقش اولش را به خانم خوروش دادم و نقش مقابلش را خودم بازی کردم. همه کارهایش را انجام دادم. آن زمان 3 هزار و 500 تومان بابت ترجمه، کارگردانی، تهیه‌کنندگی و بازیگری دریافت کردم که متعلق به کل کار بود. آن را نصف کردم بین خانم خوروش و عوامل و برای خودم تنها 200 تومان ماند؛ می‌خواستم خودم را مطرح کنم. آن اتفاقی که می‌خواستم، افتاد و همین باعث شد ساخت سریال پژواک را به من پیشنهاد بدهند.

مترجم:  

تاريخ ايجاد: 2010/01/27 04:09 ق.ظ
تاريخ آخرين اصلاح : 2010/04/21 10:55 ق.ظ